130_یادداشت هفتاد و دوم_سال 1390

شلوار، شال و کلاه پسر گلم تموم شد

خواهرم همیشه میگه، الی تو مثل پیرزنهای قدیمی پسر دوستی، این رو با توجه به علاقه ام به داداشم میگه.

همیشه دوست داشتم بچه ام پسر بشه، توی این چند سال اخیر هم این حس در من با توجه به مشکلاتی که داشتم قویتر شده

دیگه دلم نمیخواد هیچ دختری داشته باشم، تا برای ازدواج احتیاج به اجازه پدرش داشته باشه

همیشه به دوستم میگفتم اگه دختر داشتم همون 15 سالگی شوهرش میدم تا نفهمه که عشق چیه، و میشه معشوق بود و زندگی یه انسانی رو به کل به هم ریخت، اونم میگفت، خلی دیگه

خواستم بگم من حتمآً این لباسها رو تن پسرم میکنم

الان اگه باباش میدید میگفت، خدا شانس بده، منم میگفتم بچه خود آدم که حسودی نداره

این عکس شلوارش که تو خونه ما معروف شده به تنبان بچه ام

اینم شال و کلاهش

 

دیروز با دیدن مراسم جهانی "حضرت علی اصغر" نذر کردم، در اولین جمعه اولین ماه محرم زندگی پسرم، حتماً علی اصغرش بکنم

/ 9 نظر / 22 بازدید
بانو

آخی نازی ... قدر هم قشنگ شده... خسته نباشی...

سکوت جاودان

قدمش مبارک باشه[لبخند]

مریم

سلام از خواندن وبلاگتون خیلی لذت بردم

ملیحه

ای جونم شلوارشو نگاه کن.

کیانادخترشهریوری

چه خانم مهندس هنرمندی...منم عاشق اینم که دوتا دختر داشته باشم.دیانا و دلنیا. الی من نمیدونم بهت چی گذشته ولی دوست دارم هرچه زودتر قلبت آروم و پر از عشق بشه.[قلب]

الی خونه سفید

Hخی آخی چه مادر مهربونی که هنوز بچه نیومده به فکر شال و کلاه کردنشه ای جانم[قلب]

مژگان

وای چقدر نازه جونم.چه خوشرنگم هست.خسته نباشی

افسون

وای چه خوشگلهههههههههه ایشالله به سلامتی تنش کنی.