225-ماجرای آزمایش ازدواج ما

18 مرداد 1391

چهارشنبه بود منو امیر رفتیم بیمارستانی که از طرف محضر معرفی شده بود برای آزمایش، چون فردای شب احیا بود کارمنداش ساعت ده شروع به کار کردن، تعدادمون خیلی کم بود، از امیر آزمایش خون گرفتن و از هر دومون ادار، بعدش گفتن برین ساعت 12 بیاین، ما هم رفتیم تا یه قرآن بخریم، ساعت 12 برگشتیم، کلاس آموزشی بود فقط واسه خانومها، امیر با بقیه بیرون نشست، اول کلاس خانومه به من گفت نامزدوتون کم خونی داره شما هم برو یه فیش بگیر و آزمایش خون بده، سرکلاس اصلاً نفهمیدم که خانومه چی گفت، آخر کلاس خانومه برگهای مهر شده همه رو داد به من گفت شما هم کم خونی باید برید یه آزمایش دیگه بدید فردا بیایید، به دو نفر هم گفت نامزداتون کم خون بودن شما هم فردا بیایید خون بدید. امیر منو رسوند خونه و رفت خونشون

19 مرداد 1391

دوباره رفتیم همون بیمارستان، گفتن باید برید آزمایش الکتروفورز بدید برای اندازه گیری زنجیره های A2 خونتون، رفتیم درخواست رو دادیم گفتن برید دو ساعت بعد بیائید، دو ساعت بعد رفتیم جواب آزمایش رو گرفتیم رفتیم پیش همون خانومه، گفت شما باید یه ماه قرص آهن بخورید بعد بیائید دوباره آزمایش بدید، ولی به احتمال زیاد شما هر دو مبتلا به تالاسمی مینور هستید و با قرص مشکلتون حل نمیشه. من و امیر مثل یخ ذوب شدیم، از اونطرف مامان به همه فامیل خبر داده ولی با توجه به داد و بیدادهای من گفته فعلاً قضیه منتفی شده، امیر یه دوستی داره سوپروایزر یکی از آزمایشگاههای معتبر تبریزه، زنگ زد باهاش صحبت کرد گفت عصری بیائید من خودم دوباره یه آزمایش بگیرم، عصری رفتیم اونجا آزمایش دادیم گفت جواب رو تا یه ساعت میدم، من برگشتم خونه و خوابیدم دوست امیر بهش زنگ زده بود و گفته بود هیچ مشکلی نیست، همه معیارهای خونیتون از رنج نرمال بالاتره، به امیر گفت شنبه این برگه رو ببر و به پزشک اونجا نشون بده

شنبه 20 مرداد 1391

امیر دوباره رفت بیمارستان ولی خانوم دکتره گفته بود ما آزمایشات بیمارستان دیگه رو قبول نمیکنیم با نتیجه این بیمارستان شما کم خون هستید و به احتمال زیاد تالاسمی مینور، عصر همین روز زلزله شد و بعد از کلی مکالمه تلفنی ما اول تصمیم گرفتیم بریم یه مرکز دیگه برای آزمایش، حتی بابام برگه آزمایش مجدد رو از محضر برای مرکز دوم گرفته بود (محضردار آشنا بود) ولی بعدش تصمیم گرفتیم بریم پیش یه متخصص خون

در این بین من برگه آزمایشهامون رو به دکتر بهداری نشون دادم، اونم گفت حجم و وزن گلبولهای قرمز شما کمه به احتمال زیاد مبتلا به تالاسمی هستید، بیچاره امیر که من وقتی بهش گفتم تو خیابون بود بعداً گفت راهم رو گم کرده بود

امیر دنبال یه متخصص خوب بود، پیش چندین متخصص مشهور رفته بود که گفته بودن آقای دکتر برای اینجور مسائل ویزیت نمیکنن

چهارشنبه 24 مرداد 1391

رفتیم پیش یه فوق تخصص خون در شیخ الرئیس تبریز، آقای دکتر بعد از دیدن آزمایشهای هر جفتمون گفت با اینها نمیتونم چیزی بگم بهتره برید آزمایش ژنتیک، رفتیم تو آمزایشگاه ژنتیک همونجا تشکیل پرونده دادیم خون دادیم، هزینه آزمایش من که 600 تومن میشد، با توجه به بیمه ام باید نقداً پرداخت میشد تا بعداً از اداره بگیرم، ولی برای امیر با دفترچه اش شد 200 تومن، نتیجه آزمایش موند برای یه ماه بعد

در این فاصله من امیر با هم هی بیرون میرفتیم نمیتونستم هیچ جور تصور کنم که نمیتونیم با هم ازدواج کنیم، آخه اگه دو نفر مبتلا به تالاسمی مینور باشن در صورتی بهشون اجازه ازدواج داده میشه که خودشون عواقبش رو بپذیرن، در زمانی که خواستم بچه دار بشن در ماه چهارم از مایع جنین نمونه برداری میشه و اگه جنین مبتلا به تالاسمی ماژور باشه باید سقط بشه و این احتمال 25 درصد هستش، این روزها نزدیک به عروسی خواهرم بود، من با امیر برای عروسیش لباس خریدم،

18 شهریور 1391

یه ماه از آزمایشمان میگذشت شنبه بود رفتیم که دوباره آزمایش خون بدیم اول از همه ما رو صدا زد و تا اون زمان اینقدر خندیده بودیم که همه داشتن ما رو تماشا میکردن، بعضیها با پدر و مادرشون اومده بودن و با دیدن ما جا میخوردن، دوباره پیش همون خانوم دکتره هر دو تامون آزمایش خون دادیم با ادار، چون من قرار بود برم اداره به خانومه گفتیم امیر میشه ظهری بیاد جواب آزمایش رو بگیره که گفتن مشکلی نیست، امیر منو رسوند اداره موقع پیاده شدن گفت خیلی بی انصافی منو تنها میفرستی برم اونجا، منم بهش قول دادم همه چی درست میشه نگران نباش، تو اداره بودم ولی دلم پیش امیر بود، ساعت مقرر رسید زنگ زدم به امیر گفتم الان رسیدم تو حیاط بیمارستانم، یه کم بعد زنگ زد گفت خانومه گفت اول برو پول آزمایش رو واریز کن تا نتیجه رو بدم، تازه هر چی امیر گفته بود نتیجه چیه، گفته بود اول پول بعد نتیجه، خلاصه نتیجه آزمایش به برگه مهر شده بود که این دو نفر میتونن با هم ازدواج کنن

ولی با همه اینها من باز هم خیالم رحت نبود، منتظر نتیجه آزمایش ژنتیک بودم، دوست داشتم بدونم آیا یکیمون مشکل داریم یا هر دو سالمیم، این اضطراب فکری من رو امیر فهمیده بود، در ضمن برای پنجشنبه همون هفته یعنی 23 شهریور هم قرار عقد داشتیم، امیر رفته بود آزمایشگاه ژنتیک با دکتره صحبت کرده بود تا نتیجه رو زودتر بدن، گویا این آزمایشه اول در ایران برای تالاسمی نوع آلفا آزمایش میشه اکه منفی باشه میفرستن کشور کره برای تالاسمی نوع بتا، اون روزها هم نتیجه آزمایش ما از کره اومده بوده ولی جواب هنور ارسال نشده بود تبریز

سه شنبه 21 شهریور 1391

ساعت پنج امیر من رو رسوند باشگاه و لیوانی که برام خریده بود رو بهم داد گفت میرم بخوابم، شش و نیم که کلاس تموم شد من اومدم بیرون دیدم برخلاف همیشه امیر بیرون نیست زنگ زدم بهش گفتش الان میام، سوار ماشنی که شدم کمی که گذشت گفتم امیر من نذر کرده بودم اگه آزمایشمون مشکلی نداشته باشه مهریه ام بشه 313 تا سکه به نیت یاران امام زمان قبلش خیلی زیادتر بود، اونم گفت باشه هر طور تو بخوای، بعدشم گفت در داشبورد رو باز کن حالا من برات یه سورپرایز دارم باز کردم یه پاکت دیدم توش جواب آزمایش ژنتیک که نوشته بود هر دو تاتون سالم هستید و مبتلا به هیچ نوع تالاسمی نیستید

درسته که سپری کردن این روزهای سخت باعث شد تا من قدر این روزها رو بیشتر بدونم و بفهمم چقدر امیر رو دوست دارم ولی واقعاً نمیشه خطاهای اون دو تا دکتری که بهمون گفتن شما تالاسمی دارید رو نادیده بگیرم، وقتی یه فوق تخصص خون میگه من از روی این آزمایش نمیتونم چیزی بگم نمیدونم چطور یه پزشک عمومی بیسواد میگه شما تالاسمی دارید؟ ما هر دو فقط کم خون بودیم که با یه ماه قرص آهن مشکلمون کامل حل شد

 

/ 3 نظر / 193 بازدید
آهو

واقعا دستشون درد نکنه!!!!شاید یکی همون اول باورش بشه یا نا امید بشه!!![خنثی]

سحر

دیوونه ها چرا باهاتون اینطوری کردن چقدر لفتش دادن حالا شکر خدا که چیزی نبود مبارک باشه عزیزم[قلب]

بهمندخت

وااااي چقدر روزهاي سختي بوده و خدا رو شكر كه الان با هميد. خوشحال باشيد