یادداشت بیست و نهم_سال 1390

داستان در مورد دختری به نام "پریا" هست که به شدت تحت سلطه مادرشه و دارای گونه ای خلا هست و باید همیشه از طرف همه کس و همه چیز مورد تحسین و محبت قرار بگیره، در جشن نامزدی ارغوان (دختر خاله اش) برادر شوهر ارغوان عاشق پریا میشه و با هم بعد از کلی مشقت ازدواج میکنن، چند سالی زندگی خوبی داشتن که امیر شوهر پریا با یه عارف آشنا میشه و یه جورائی به سبکش علاقه مند میشه و پریا به این رابطه حسادت میکنه و احساس تنهائی بهش دست میده، و از طریق دوستش سوسن با برادر شوهر سوسن که مرد تنهائی هست و با زنش مشکل داره رابطه دوستی برقرار میکنه، رفته رفته امیر و پریا از هم دور میشن، یک روز که امیر نبود، برادر شوهر سوسن برای درد و دل میاد خونه پریا و قصد ت-ج-ا-و-ز داشته که امیر سر میرسه و دعوا و کتک کاری و بیرون کردن پریا ...

آخر این رمان بازه و مشخص نیست که امیر و پریا طلاق میگرن یا نه ولی امیدوارم نگیرن چون سادگی عشقشون رو دوست داشتم

به موازات داستان پریا، داستان ذبیح همسایه پریا بعد از ترک خانه امیر نقل میشه که ذبیح در جوانی به زنش خیانت کرده و از پریا میخواد زنش رو به دیدنش بیاره و زنش وقتی میاد که جنازه ذبیح روی برانکارد در حال حمل بود

 

خدایا نذار هیچ وقت دیر بشه

/ 0 نظر / 12 بازدید