یادداشت چهلم_سال 1390

حس و حال نوشتن ندارم، فقط چند مورد هست که میخوام بگم تا یادم بمونه

  • داداش گلم روز چهارشنبه یه عمل کوچولو داشت که خدا رو شکر به خوبی انجام شد و الان تو خونه در حال استراحته
  • هیچ کدوم از احیاها رو نرفتم و خودم به زبون خودم با خدا حرف زدم، خدا رو شکر که بازم نشنید
  • مطابق چهار ماه رمضان گذشته یه اتفاقی که به شدت حرصم رو درمیاره افتاد
  • میخوام حتمآً تو جشنواره رمضان وب گپ شرکت کنم
/ 7 نظر / 23 بازدید
مامان هانی

ایشالا بلا از داداشت دوره. مطمئن باش شنیده اما به روش خودش[چشمک] کمترحرص بخور پیر میشی حالا چی هست این مسابقه؟

ترنگ

1- امیدوارم هر چه زودتر بهبودیش حاصل بشه 2-کار بدی نکردی 3- دنیا دو روزه یه امروز یه فردا حرص نخور 4- حتما اینکارو بکن

الی خونه سفید

انشاله برادرت هر چه زود حالش خوب شه بعدم عزیزم همه ادمها یه دعاهایی دارن که علیرغم اصرار زیاد مستجاب نمیشه من نمیدونم حکمتش چیه ولی بدون واسه همه ازین موارد هست دعا کن که اون کاری انجام بشه که خیر و صلاحت در اون هست

الهه

خداروشکر که حال داداشت خوبه. به نظر منم مهم اینه که تو با دلت با خدا حرف بزنی ایشالله خدا هم میشنوه.[گل][گل]

افسون

میگم من تو کامنتای قبلی اسم تو رو ذخیره کرده بودم الهه جون.[خجالت]دیگه بزار به حساب مشغول بودن ذهنم.[ماچ]

هستی

برای عمل داداش کوچولوت که خوب پیش رفت و الان داره استراحت میکنه خوشحالم . اینکه قشنگترین مدل احیا بوده که تو گرفتی ..... پس حتما شنیده .یکم صبر کن [بغل][ماچ]