یادداشت پانزدهم_سال 1390

خوب یادم میاد اولین باری که رفتم باشگاه پنجشنبه بود، کلاس صبح ساعت هشت و نیم تا نه و نیم بود، چشمتون روز بد نبینه اینجانب بعد از حدود یک ربع ورزش غش فرمودم و مجبور شدم همون کنار سالن بشینم تا حالم جا بیاد، موقع برگشتن هم نای تکون خوردن نداشتم

امروز سه سال شد که ورزش رو شروع کردم و خیلی هم دوسش دارم، به جرات میتونم بگم در این اوضاع نابسامان روحیم، لذت بخش ترین کاریه که از ته دل دوسش دارم تا انجام بدم

برای این سالگرد واسه خودم یه ست کاپشن-شلوار پوما خوشججججججججل خریدم

حافظ نوشت

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم

راحت جان طلبم و ز پی جانان بروم

گرچه دانم بجائی نبرد راه غریب

من ببوی سر آن زلف پریشان بروم

 

/ 4 نظر / 17 بازدید
سحر

مبارکه هم سالگرد ورزشکار شدنت هم خریدن هدیه برای خودت[چشمک]

نازی

ااااا؟ تو هم مثل من غش کردی؟ ای ول! پس یعنی منم می‌تونم امیدوار باشم یه روزی مثل تو ورزشکار بشم؟ یوهووو[نیشخند]

محيا

سلام خوش به حالت كه ورزش مي كني من وقت تكون خوردن ندارم البته فعاليتم خيلي زياده ولي خيلي دلم مي خواست يك برنامه منظم ورزش داشته باشم كه فكر نكنم بشه در حال حاضر موفق باشي

رزیتا

ممنون دوست خوبم....باریکلا به همتت...منم جزء تنبلهایی هستم که ورزش نمیکنم اما از صبح تا شب در حال دویدنم...