146

دیروز برای رفتن به باشگاه دو دل بودم، هی برم یا نرم میکردم که آخرش تشریف بردم، تصمیم هم گرفتم وقتی از اداره رسیدم خونه، زود آماده بشم و برم یه پالتوی طوسی رنگ خوشگل که دیده بودم و پوشیده بودم و پسندیده بودم بخرم، آماده شدم و رفتم در مکان مورد نظر ولی پالتوی مورد نظر من موجود نبود، یه کم حالم گرفته شد، بعدش رفتم باشگاه، سر راه هم بامبو خریدم.

تو باشگاه خوب ورزش کردم، ولی همش تو فکر پالتوی مورد نظر بودم، هی با خودم میگفتم کاش همون موقع میخریدم، یعنی یه کم انرژی منفی داشتم. باشگاه هم تا پنجشنبه به راهه.

کلاس که تموم شد، اومدم لباسام رو پوشیدم، وقتی کیفم رو براشتم احساس کردم یه کم سبکه، ولی زیاد بهش توجه نکردم. توی راه خواستم یه چیزی از تو کیفم بردارم که دیدم یک کیسه که همیشه حاوی ملافه، حوله ای که میندازم رو ملافه، یه حوله ورزشی کوچولو، چند هد هست مونده تو باشگاه، حس برگشتن نداشتم، سولی جون تو کافی شاپ بود زنگ زدم بهش، گفت: "میدم به مسئول سالن که دفعه بعد ازش بگیری". خلاصه انرژی منفی من باعث شد وسایلم جا بمونه، کاش همیشه انرژیهای منفی اینطوری ختم به خیر بشه.

 

پ ن 1: چنددقیقه قبل شکلات داغ خوردیم، جاتون خالی

 

پ ن 2: با بند پ یه وقت از آرایشگاه برای امروز گرفتم.

 

پ ن 3: هفته دوم فروردین رو مرخصی گرفتم تا یه حالی به خودم بدم.

 

پ ن 4: اینجا داره برف میاد در حد تیم ملی، این هم یه عکس داغ داغ و آنلاین

 

پ ن 5: این هم شام دیشب

پ ن 6: الانم دارم میرم ناهار بخورم، چلوخورشت مرغ با موز و سوپ ورمیشل

 

/ 7 نظر / 5 بازدید
بانو

واییی عجب برفی اومده... نوش جان... [قلب]

آهو

گشنه ام شد[نیشخند]

آهو

راستي يادمه يه بار گفتي سايتي رو ميشناسي كه زيرنويس فارسي سريالهارو ميزاره اگه آدرس بزاري خوشحال ميشم[قلب]

کیانادخترشهریوری

عجب برفی اومد امروز.حال و هوای کریسمسه.فردا بریم دنبال کاج!

غزل

جالبه که از انرزی های منفیت منتظر بازخورد میشی

افسون(عروس شیرازی)

وای دلم خواست.....هم برف هم غذا خوشمزه....هم ورزش