یادداشت سی و پنجم_سال 1390

حالم اصلاً خوب نیست، همش هم به خاطر پر رو بازیهای شهرامه

من با این آقا بیشتر سر مسائل اعتقادی مشکل داشتم، من بهش گفتم من جلوی هر مرد غریبه ای دوست ندارم لباس هر مدلی بپوشم، با کلی ادب و احترام بهش گفتم "نه" براش آرزوی خوشبختی کردم

دو سه روزی بیخیال شده بود، زنگ زده بود به معرف که اون وساطت کنه، اونم گفته بود وقتی نظرش اینه من نمیتونم کاری بکنم

بعدش پیامکهاش شروع شد، که من خیلی ازتون خوشم اومده، هر کاری میکنم، نمیتونم فراموشتون کنم، منم سعی کردم به هیچ کدوم از اینها جواب ندم، گفتم یه کم میگه خسته میشه میره پی کارش

این پیامکهاش رو بخونین، ببینین چقدر پر روه، فقط میخواد بگه عقیده من درسته

"بسیار خوب متاسفم که این فرصت را از دست دادید. من میتوانستم خوشبختتان کنم و با شما خوشبخت میشدم. بله درست است من برای از دست ندادن خانمی که با گذاشتن مزایا و معایبش در دو کفه ترازو کفه مزایا به شدت سنگینی میکرد التماس کردم و برای دختری که به او دلبسته و علاقمند و شیفته شدم و هستم"

"علیرغم اینکه واقعیت تلخ است و شنیدنش سخت و انسان میتواند خودش رو فریب دهد ولی خدا را نه، خودتان خوب واقفید که روزه بدون نماز و نماز بدون روزه باطل و بی ارزش است و نماز شما هم همچنین، بدون مجوز پزشک از آسمان سنگ هم ببارد روزه باید گرفته شود"

"خوب واقفید که محرم و نامحرم یکبار و صدبار نمیشناسد نامحرم همه جا نامحرم است و در شرع جائی گفته نشده استثنا یکبار میشود پیش نامحرم رقصید موارد فوق را خودتان خوب میدانید و خدا را که نمیشود گول زد"

"خواسته من این بود وقتی خیلی راحت میتوانید برای روزه و بیرون گذاشتن مو و رقصیدن جلوی نامحرم استثنا قائل شوید حتماً در آن دو مورد هم میتوانید و من آنموقع دنیا را به پایتان میریزم ولی حیف که نخواستید به هر حال اینها واقعیت بودند. خیلی حیف شد که نخواستید من و شما میتوانستیم خوشبخت باشیم"

حالا مثلاً اینجا خداحافظی کرده چند ساعت بعد دوباره روز از نو روزی از نو، تازه میگه شما ذهن مرا تسخیر کرده اید!!!!!!!!!!!!!!!!!

وای که حرصم توی این یه هفته دراومده

سعی میکردم به هیچکدوم از پیامکهاش جواب ندم، اینقدر گفت دوست دارم که آخرش منم گفتم "دوست داشتن به حرف نیست به عمله" بعدش دیگه چیزی نگفته

خدایا این دیگه کی بود؟؟؟؟؟؟؟؟ خسته ام کرده

 

پ ن 1: پنجشنبه مهمونی مکه مامان همکارم دعوت بودیم، خیلی خوش گذشت، ولی آنقدر هوا گرم بود که همه آرایش مو و صورت در اثر عرق به هم ریخت

 

پ ن 2: دیروز هم به همراه خانواده برای ناهار رفتیم یه رستوران خوشگل جاتون خالی

 

پ ن 3: برای کلاسهای ورزش یه حوله خوشگل خریدم فقط 1500 تومان

 

پ ن 4: پس فردا هم ماه رمضونه، ماه رحمت خدا، خدایا ساده میگم منم از رحمتت میخوام، درسته که نمیتونم روزه بگیرم ولی همیشه سعی میکنم رضای تو رو در نظر بگیرم، نمیخوام منت بذاری میدونم هم که احتیاجی به منت گذاشتن نیست، شهرام موقعیت خوبی بود از لحاظ کاری، خانواده، تحصیلات، قیافه، موقعیت مالی، فرهنگ و ... شاید اگه خدا رو در نظر نمیگرفتم خیلی راحت میتونستم باهاش ازدواج کنم ولی هر چقدر با خودم فکر کردم دیدم نمیتونم جلوی همه ملت راحت باشم

حافظ نوشت:

حوصله اش رو ندارم

/ 13 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزل

ای بابا عجب کنه ای بوده امیدوارم زودتر اون خاستگار آخریه برسه

الی خونه سفید

جدیدا این آقایون خواستگار نمیدونم چرا اعتماد به نفسشو در حده اعلی رفته بالا همچین به دختره میگن حیف شد منو از دست دادی که انگار دختر طفلی هیچکی نمیومده سراغش انقده لجم میگیره ازین ادمهای پرروووووووووو[عصبانی] اماه رمضونم داره میاد التماس دعا انشاله که هر چی خیر و صلاحه همون برات پیش بیاد عزیزم

ماهور

دوست جونم دیگه به شهرام فکر نکن این مسایل خیلی سخته که بخوای اینطوری با کسی کنار بیایی وقتی از اول بهت تحمیل می کنه خدا اخرش رو بخیر کنه تازه اول راجع به چیزای مهم تر صحبت کنه بعد این چیزا اخه قراره مگه تو رو بکنه عروسک دست مردم که می خواد تو تحت هر شرایطی بی حجاب بشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی رفتارش عجیبه من خودم نمونه ایی رو می شناسم با اینکه خانواده های کاملا بی بند وباری دارن ولی خانمش چادریه چون از این خانم خوشش اومد و شرایطش رو پذیرفت وتحمیلی در کار نبود

بهاره

الی جانم کار خوبی کردی جوابش کردی به نظرم از این آقایونیه که دوست داره نظرشو تحمیل کنه به خانمش و دوست داره فقط حرف حرف خودش باشه... بعدشم وقتی انقدر تو رو دوست داره که ولت نمیکنه دیگه چرا اینقدر شیفته ی خودشه! یعنی چی که نوشته فرصت را از دست دادید[تعجب]بعدشم شاه میبخشه شاه قلی نمیبخشه خوب وقتی تو عذر پزشکی داری و نمیتونی روزه بگیری یعنی نمیتونی بگیری تازه اگر هم بگیری به گفته خیلی از علما اون روزه باطله چون به سلامتیت آسیب می رسونه! دیگه اصلا جوابشو نده دوستم اگه بازم ناراحتت کرد دیگه به واسطتون بگو ازش بخواد دیگه مزاحمت نشه. مراقب خودت باش دوست جون[گل]

نگین

وایییی عجب گیریه ها اما جدی وقتی می بینی از اعتقادات با هم خیلی تفاهم نداری کلا بی خیالش شده اگرم نمی خوای اس ام اساشو بخونی بفرستش تو لیست سیاه بلدی که؟

ترنگ

سلام خانمی عجب خواستگاری برات اومده پسر به این خوبی دیگه چی میخوای؟ انقدر که دوست داره بسه دیگه مرتیکه روانی من تجربه زندگی با همچین مردی داشتم زندگیتو به باد میدن

یک دختر دم بخت _مهسا

اینکه بخوام بگم از شبهای قدر و احیا نتیجه ای نگرفتم دروغه یعنی راستش اون ارزوها و خواسته های بزرگ هیچ وقت به اجابت نرسیدن با همه ی اینها وقتی احیا میگیرم انگار که خودم سبک میشم ...انگار اون چند شب خواب به چشمام نمیاد ...از دست نده این شبها رو مطمئنا" حکمت و تقدیر خاص خودش رو داره ..از کجا معلوم که امسال بی نتیجه نمونی؟؟