خانومها سلام

اینجانب الهه بعد از گذشت بیش از چهل روز برگشتم، ولی با انرژی و شاد

حالم به شدت خوبه و همه اینها اثرات کتاب "روشهای کنترل ذهن" هست، چیزیهائی توی کتاب نوشته شده که، هممون میدونیم ولی خوندن همراه با مثالها بسیار مفیده، و الان اینجانب صبح تا شب مراقب افکارم هستم و سعی میکنم فرکانس افکار ذهنیم رو در سطح آلفا نگه دارم و به دستورات کتاب عمل کنم، فعلاً که خوب بوده، امیدوارم سالیان سال خوب باشه

از آنجائی که فرکانسهای ذهنم در سطح آلفاست شنبه یه خبر خوب دریافتیدم درباره اولویت حج عمره ام که شده 328 و اولویت مامانم که هدیه منه، شده 394، احتمالاً مال خودم رو بدم مامان بره و از ته ته دلم از خدا میخوام که جور بشه و بتونم خودم به تنهائی یا همراه با امیر جانم برم

 

پ ن 1: هفته پیش دو روز تهران بودم واسه یه جلسه با رئیس و روسای وازرتخونه، خیلی جلسه خوبی بود، کلی نظریه ارائه دادیم. جمعه هم رفتیم میلاد نور، شلوغ بود در حد تیم ملی، به خرید دو تا کیف با یه تیشرت و شلوارک اکتفا کردیم، یه تاپ هم از بنتون خریدم

 

پ ن 2: دیروز هم بعد دو هفته در سرمای بیکران و جانسوز اینجا رفتم باشگاه، از دم ماشین تا ساختمون باشگاه، باد محترم رفت تو پیشونیم و هی اونجا وول میخورد، مربی خودمون هم پاش پیچ خورده بود و یه مربی دیگه که حرکاتش فوق العاده سریع بود، جاش اومده بود

 

پ ن 3: برای خودم دو ست سرویس شش نفره اوپال خریدم؛ سفیده با طرح قرمز به همراه قاشق و چنگال با دسته های قرمز که خیلی خوشگلن

 

پ ن 4: از آنجائی که به عکاسی علاقه مند شدم، یه کتاب خریدم با عنوان "نحوه نگرش به عکسها"، البته تو اداره نمایشگاه کتاب داریم و چند تا کتاب دیگه هم خریدم

 

پ ن 5: تو سالن انتظار فرودگاه موقع رفت رعنا جون رو دیدم یکی از بچه های 76 بود، گفت آرزو هم تو همون پروازه، اونم 76 بود، آرزو جز اولین بچه های سال بالائی بود که من شناختم، یعنی روز اول دانشکده ازش پرسیدم از کجا بفهمم تو کدوم کلاس باید برم؟ دستم رو گرفت برد کنار بولتن بهم گفت از روی این برگه انتخاب کن، بعد از اون روز خیلی با هم دوستهای صمیمی شدیم. از دیدن هر جفتوشن کلی ذوقیدم

 

پ ن 6: شنبه هفته ای که تهران بودم هم رفتم خونه دائیم واسه شام، پسردائی جانم نبود، شبکار بود. بهتر شد که نبود هر دفعه با دیدن من هوائی میشه

 

یاد گرفتم:

  • از چیزهائی که دوست دارم لذت ببرم و احساس گناه و ترس مانع لذتم نشود
  • از چیزهائی که دوست ندارم دوری کنم
  • چیزهائی که دوست ندارم و امکان دوری از آنها نیست، اصلاح کنم
  • چیزهائی که دوست ندارم و امکان دوری از آنها نیست و نمیتوانم اصلاح کنم، بپذیرم که باید آنگونه باشد
  • قبول کردن هر چیز آنگونه که هست نیازمند تغییر نگرشم هست
/ 9 نظر / 17 بازدید
آهو

خوشحالم برگشتي اونم با اين همه انرژي[بغل]

بازیگوش

به بهه الی نازنیننن خوفی شومااا؟ میبینم که اومده بودی شهرمون ددر دودوووور :دی چیزای خوبی یاد گرفتی اما[لبخند]

غزل

به به خانم ورزشکار آلفا !

aybeniz

واییی الی تو هم مثل من دچار تحول شدی. چه خوب. خیلی خوشحال شدم[قلب]

گلابتون بانو

انشاالله یه سفر حج خوب و پربرکت همون طور که می خوای قسمتت بشه.

یکی از اهالی

چه خوب که باانرژی برگشتی...عزیزم اولویت حج ما شده 511[نیشخند] یعنی خیلی دورررررررررر[نیشخند] خوش به حا شما که همون اولایین[چشمک]

کوثر

سلام به الهه ی شاد و پر انرژی روز خوش دوستم . خریدهات مبارک باشه

آیلا

الهه جون اسم نویسنده کتاب رو می گی لطفا. ممنون