128_یاداشت هفتادم_سال 1390

در طی این دو روز مرخصی که خودم به خودم داده بودم، استراحت فرمودم و دو تا فیلم ایرانی دیدم، آخه سریال مورد علاقم تا قسمت هشت فصل هشت پخش شده ولی رفته برای تعطیلات چند هفته ای، تازه میخوام سریال Pan Am رو هم شروع کنم ببینم، که در مورد خطوط هوائی پن آمریکن هست

 

یکی از فیلمها آل بود:

جالب بود، آخرش رو دوست داشتم، چون همه چیز به خیر و خوشی تموم نشد و بچه طرف مرد، بالاخره هر چی باشه به واقعیت نزدیکتر بود

میخواست بگه هر چی باور داشته باشی سرت میاد، ولی من میگم نه، میخوام در مورد خودم حرف بزنم، همیشه دوست داشتم با کسی ازدواج کنم که عاشقش باشم و خودم باهاش آشنا بشم، تا اینجا درست بود، اون چیزی بود که تصور میکردم، ولی بعدش مطابق تصورات من نبود، تو اون دوران من تصور میکردم چطوری غذا بپزم که این آقای محترم که فقط آب خورشت میل میکنن با این دستپخت افتضاح من زنده بمونه، یا چطور دوست داشتیم بچه اولمون پسر باشه، تا نسل آقای دکتر منقرض نشه، آخه تک پسر بود، ولی خیلی از تصورات دیگه که عملی نشد

خلاصه میخوام بگم به نظر من باور نیست که توی زندگی ما اثر میذاره، خواست خداست که زندگی ما رو تحت تاثیر قرار میده، من میگم اگه خدا نخواد هیچی اتفاق نمی افته، یعنی این رو خودم توی این هشت سال با تمام وجودم تجربه کردم، البته نیمخوام بگم خدا میخواد اذیت بکنه، ممکنه بخواد امتحان کنه، ممکنه حکمت در این باشه، حکمتی که ما هیچ وقت نفهمیم

 

فیلم دیگه ای که دیدم "ورود آقایان ممنوع بود"

خیلی دوست داشتم این فیلم رو، با ناز و عشوه های خانم دارابی یاد خودم می افتادم تو سال 82

تو سال 82 من فهمیدم که بله یکی هست که هی پیگیره، ولی جرات چندانی نداره یبیاد جلو، به قول پریای توی فیلم، من بهش نخ دادم، حالا این بدبخت هر کاری میکرد، من یه جوری میزدم تو پرش، بعد خودم هر کاری که دوست داشتم میکردم، عجب روزهائی بود،

 

/ 4 نظر / 21 بازدید
بانو

باهات موافقم.. این خواست خداست که زندگی رو پیش می بره..

xatoun

اراده ادما خیلی مهمه به نظر منم اگه روی یه چیزی واقعا تمرکز کنی اتفاق می افته حالا چه مثبت چه منفی یعنی مراقب انرژیهاتون باشین :)

ملیحه

رمز[منتظر]