یادداشت هفدهم_سال 1390

دیروز حال و هوای شهر و مراکز خرید خیلی عالی بود، همه میخندیدن، همه دستشون گل بود، وای که چقدر خوشم اومد، کلی روحیه میداد

آخر کلاس ورزش هم معلمون یه متن بسیار خوب درباره مادران خوند

دیروز به زن بودن خودم افتخار کردم، نه به خاطر هدیه، یا روزی که اختصاص به خانومها داره فقط به خاطر اینکه باعث میشه یه روز همه شاد باشن

خدایا ممنون از اینکه من رو زن آفریدی و قراره مادر بشم

امیدوارم همیشه همه اینطور شاد باشن

 

پ ن 1: دیروز ساعت دو سی و هشت دقیقه داداشم پیامک زده، سلام ولادت حضرت فاطمه و روز زن مبارک، اینقدر خوشحال شدم که اندازه نداره، از اینکه داداش کوچولوم بزرگ شده، آخه دفعه اولش بود

 

پ ن 2: اون سالی که قرار بود کنکور بدم، یه بار یه مصاحبه ای با ف-ر-ه-ا-د م-ج-ی-د-ی تو تلویزیون پخش شد، من هم از همون سال شدم طرفدار ا-س-ت-ق-ل-ا-ل و به خصوص م-ج-ی-د-ی و همون سالها هم ناصر خان رو نمیکت تیم بود، خیلی غرورش رو دوست داشتم، خدا بیامرزدش

 

حافظ نوشت:

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم

از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

رهرو منزل عشقیم و ز سر حد عدم

تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم

/ 7 نظر / 22 بازدید
الی خونه سفید

[گل][ماچ]

بازیگوش

اره دیروز همه دستشون یا گل بود یا شیرینی یا کادوووو منم کیف ردم از اینهمه شور و حاللل[قلب]

سحر

اصلا همچین مناسبتهایی واقعا شهر دیدنی میشه[قلب]

افسون

روزت مبارک باشه خانومی.ببخش با تاخیره.ایشالله همیشه خوش باشی.

سارا

سلام ممنون عالی نوشتی [قلب][چشمک]

غزل

روزت مبارک عزیزم البته با تاخیر

هانالو

الی جون دستت درد نکنه خانومی. درست شد. هوووورااا