133_یاداشت هفتاد و پنجم_سال 1390

یکی از سریالهائی که این روزها خیلی دوسش داشتم و دنبالش میکردمسریال "جاودانگی" بود، حیفم میاد که قسمتهای اولیش رو ندیدم، یعنی از روزی که فهمیدم مربوط به زندگی شهید ت/ن/د/گ/و/ی/ا/ن هست، کامل دنبالش کردم. حیف انسانهای عزیزی که این جنگ تحمیلی از ما گرفت. حیف جوانترین و اولین وزیر نفتی که خودش رو سکوهای نفتی تعمیرات میکرد واقعاً حیف فرزندانی که از داشتن چنین پدری محروم شدن، حیف همسری که شوهری به این خوبی رو در کنارش نداشت

دوستی دارم که شرایطش مثل هدی بود، یعنی چند روز قبل از تولدش پدرش شهید شده بود، مادرش مجدداً ازدواج کرده بود و دو برادر از شوهر مادرش داشت، وقتی میدیدم این دوستم چه سختیهائی رو تحمل میکنه با خودم میگفتم هر چه به بچه های شهدا بدن واقعاً حقشونه، هر چند که جبران چیزی رو نمیکنه، شاید بشه با سهمیه دانشگاه قبول شد و سرکار رفت ولی مگه این چیزها میتونه جبران ندیدن پدر حتی برای یکبار رو بکنه، به خصوص اینکه شوهر مادرت هم به بدترین نحو با مادرت برخورد کنه و تو هر روز شاهد این رفتار باشی، پدر دوستم مفقود الاثر بود همیشه خدا منتظر بود یه روزی بیاد، انتظاری که هیچ وقت پایان نیافته

این روزها خیلی با سریالهای رئال حال میکنم

 

دیروز هم قسمت نهم از فصل هشتم Desperate Housewives رو دیدم، این قسمتش بیشتر به اهمیت دوست مربوط بود، اینکه از دست دادن دوستان چه تاثیری تو زندگی داره، البته من معتقدم نباید زیاد به اطرافیان وابسته بود

/ 2 نظر / 18 بازدید
aybeniz

چقدر همه ازین سریال تعریف میکنن. من که حتی یه قسمتشم ندیدم. با همسری تصمیم گرفتیم دیگه سریال نبینیم و اگه وقت داشتیم فیلم نگا کنیم. حتی برادرم که تمام قسمتای منتشر شده سریال نیکیتا رو بهم داد هنوز نگا نکردم.

غزل

جمله آخرت رو خودت هم عملی نمی کنی ! توئیکه چند روز غمت غم دوستت بود چرا؟