121_یادداشت شصت و سوم_سال1390

دیروز از اون روزها بود، بهتره بگم چند روزی هست که از اون روزهاست

روزهایی که نمیدانی چه کنی، درمانده ای

یک جفت چشم که میخندند ولی وقتی به نگاهش عمیق میشوی غمی میبینی بسیار قدیمی، غمی هشت ساله

همیشه شوخه، میگه، میخنده همه فکر میکنن چقدر شاده، چقدر خوشبخته، همه فکر میکنن با شرایطی که داره چرا نباید شاد باشه

ولی کیه که بدونه چقدر تنهاست، منی که میدونم چکار میتونم براش بکنم؟ چکار کنم شاد بشه؟ چکار کنم خدایا خودت بگو چرا ما؟

/ 0 نظر / 19 بازدید