215

بد جوری زدم در کار کدبانوگری، یه وقت فکر نکنین کارهای خارق العاده میکنم، هفته قبل کلی گوجه پوره کردم گذاشتم تو فریزر، یه سری گوجه نصف کردم گذاشتم تو بالکن تا خشک بشه زمستون استفاده کنم، در حال حاضر هم اینجا به شدت باده و مطمئن هستم گوجه های عزیزم سقوط آزاد کردن

بعدش ترشی بادنجان شکم پر درست کردم، امروز هم فلفلهای آماده شده رو میخوام ترشی بندازم

پنجشنبه هم ذرت بخارپز کردم و کمی بی دقتی نمودم و آبش تموم شده بود که کف ظرفش اندکی سیاه شده بود در حین سابیدن ظرفه، امیر جان زحمت کشیدن شمعدونی و پریوش خوشگل رو آوردن بذارن جلوی آفتاب که منم عصبانی از دست خودم بهش گفتم این گلها رو اینقدر جابه جا نکن به امیر هم برخورد اومدم از دلش دربیارم راه نداد، تا دیروز قهر بودیم و به خاطر تولد داداشی آشتی شدیم، خیلی سعی میکنم در اینجور مواقع خودم رو نگه دارم ولی گاهی از دستم در میره، البته قاطی شدن هورمونها و خستگی نیز تاثیر داشت، در ضمن من همون موقع جارو کشیده بودم که بالطبع جابه جائی گلدونها باعث ریختن خاک هم میشه

دارم برای خودم این ژاکت رو میبافم منتها کمی بلندتر، پشت و جلوش تموم شده فقط یه کوچولو از آستینهاش مونده، تموم شد عکسش رو میذارم

عید قربان برای ناهار مهمون مادرشوهر بودیم و برای شام مهمون مامان جان

دیروزم تولد داداشی خوشگلم بود که مامان یه تولد خودمونی براش گرفته بود، امیدوارم همیشه موفق و سالم و شاد باشه، هدیه من و امیر هم نقدی بود

/ 3 نظر / 21 بازدید
آمارین

واقعا این کارها به ادم نشاط میده. من ازبین این کارها از عوض کردن خاک گلدون متنفرم و بخاطر داشتن جوجو محاله دست بزنم.

مریم

سلام الهه جان خوشحالم که اینقدر خانه دار هستی و به زندگیت میرسی ..خوش باشی نازنین

مامان نقطه

وای شما چقدر هنرمندیدددددد واقعا ژاکت به این سختی رو خودتون بافتید؟ وزنش سنگین نیست؟ من یه بار یه پلیور برای همسرم دست گرفتم انقدر سنگین شد ولش کردم