122_یادداشت شصت و چهارم_سال 1390

با خودم گفتم یه کم روزانه بنویسم خیلی وقته ننوشتم:
دوشنبه هفته قبل در ادامه معاینات دوره ای امسال رفتم اسپیرومتری بعد پنج سال، نتیجه اش نرمال بود. آخه اسپیرومتری من یه جریانات داره که سرفرصت تعریف میکنم.

چهارشنبه هفته قبل تولد داداشم بود. هدیه اش نقدی بود. یعنی خودش از وقتی یه کم بزرگ شد چند روز مونده به تولدش میگه از دریافت هدایای ج--ن--س--ی معذوریم. اینم کیکیش

پنج شنبه هفته قبل رفتیم استخر، من فقط تو جکوزی بودم، کلاً تو آب گرم با خودم حال میکنم. موقع برگشت هم تو بارون یه کوچولو پیاده روی کردیم. دو تا عکس زیر هم مربوط به اون روزه

این هم یه دورنما از شهرمون. پل مربوط به مترو هست اینجا میاد رو زمین

این هم یه عکس از بالای پل عابر پیاده

یکشنبه باشگاه نرفتم آخه داداشم داشت میرفت تهران. راستی رتبه اش تو اولین امتحان پارسه شده 12

سه شنبه باشگاه رفتم، هیچ چیز مثل ورزش حال من رو سرجا نمیاره.

آهان یه چیز دیگه اول آبان تولد شهرام پررو بود، بهم اس داده تولدم رو تبریک بگو، یعنی من آدم به پرروئی این بشر ندیدم، بعدش هم یه جعبه شیرینی و یه شاخه گل برام فرستاده، من موندم من که بهش جواب نمیدم چرا ادامه میده

/ 10 نظر / 28 بازدید
بازیگوش

داداشیت کارش درستههه[عینک][نیشخند]

بانو

تولد برادرت مبارک... شهرتون چه خوب و خلوته... خوش به حالتون... [چشمک]

پونه

چه با حال پرروهههههههههههههههههه

کوثر

تولد داداشت مبارک باشه . الهی 100 ساله بشه با خوشی در کنار خانواده . چه کیک خوشگلی شده . شهرام رو متاسفانه نمیشناسم دوستم .

یاسمن

تولد برادرت مبارک باشه اتفاقا وقتی به صصورت نقدی کادو می دی یعن یبه طرف حق انتخاب دادی و اون می تونه پولهاشو جمع کنه و یک کار خوب بکنه یعنی چیزی رو بخره که نیاز داره / بارون که شدیدا دوست دارم / ممنون از عکس ها

آمارین

از یه طرف خندم گرفت از کار این اقا شهرام از یه طرف هم ادم عصبانی میشه خو. واقعا الی جون این ادم خیلی خودخواهه که اینطور رفتار میکنی اما بهت اس میده که تولدشو تبریک بگی!!!

المیرا

تولدش مبارک باشه.خوبه که روزانه مینویسی جیگر[ماچ]

بهار

چه کیک قشنگی.دلم خواست[خوشمزه]

بهاره

الی جان با کلی روز تاخیر... تولد برادرت مبارک باشه ایشالا صد و بیست سالگیش رو جشن بگیرید[گل] برای همکارت ناراحت شدم دوستم...شاید بهتر باشه بهش تفهیم کنی زندگی هیچ وقت اونجور که ما می خواهیم پیش نمیره... همیشه قانونش این بوده که تا میتونه آدم رو بندازه تو دست انداز و پستی بلندی... تازه اینکه اون دوست داشته در مراسم خواستگاری و ازدواج خواهرش او با همسرش شرکت کنه چیزی نیست... من دختری رو میشناسم که دوست داشته در تمام مراسم ازدواجش پدرش هم کنارش باشه اما پدر خیلی وقت پیش پر زده و پیش خدا رفته بوده... یا خانمی را میشناسم که ازدواج میکند اما باز هم نمیتواند در مراسم ازدواج خواهرش به همراه همسرش شرکت کند چون همسر جوان و نازنینش در اثر برق گرفتگی مرحوم میشه... پس ببین... شاید بهتر باشه در این مراسم خوب او تنها شرکت کنه تا اینکه با همسری همراه باشه که باعث عذابش بوده. امیدوارم خداوند عالم کمکش کنه دوستت رو عزیزم[گل][گل] مواظب خودت باش دوستم[گل]