یادداشت بیست و سوم_سال 1390

اینجا صبحانه خوردیم

بعد کنار این رود اتوبوسها پارک شدند

اینجا داشتیم راه میافتادیم

این عکسها رو هم از بالاترین نقطه گرفتم

گوسفندهای آزاد رو ببینید

ساعت دو که برگشتیم نشستیم زیر این درخت

و رو به این کوههای زیبا

و شیشلیک خوشمزه رو که آنلاین تهیه و سرو میشد خوردیم

 

/ 5 نظر / 23 بازدید
غزل

نماز و آرزوها قبول باشه گلم عکس های ادامه مطلب رویت نشد

میثمک

سلام الی بانو/ ممنون از تبریکتون/ به پدر بزرگوار هم از قول من تبریک بگین [لبخند]

نگین

آفرین بر این اراده فولادین که پا شدی رفتی کوه[زبان]

بهاره

الی جان سلام این عکس خوراکی دقیقا چیه دوستم؟ از ظاهرش پیداست که خوشمزه است[خوشمزه] تو هم مثل من وقتی چیزی بره تو لیست سیاهت تا مدتها سراغش نمیری نه؟ منم سال 82 یه بار رفتم کوه و اواسط راه دور از جون تو به غلط کردن افتادم ولی دیگه نه راه پس داشتم نه راه پیش بعد از اون دیگه نرفتم البته قراره اواخر تیر ماه با یک گروهی بریم که بنده از الان عزا گرفتم که چی کار کنم[نگران]پ این عکسایی که گذاشتی واقعا محشرند... اگه کوه این کوه باشه بنده با سر میرم [لبخند] عزیزم از آشنایی باهات خیلی خوشحالم و ممنون بابت لینک[گل] راستش من دو روزه دارم سعی میکنم برات نظر بذارم ولی موفق نمیشم چون از اداره چک میکنم وبلاگمو و از همونجا به بچه ها سر میزنم ولی صفحه ی تو نمیدونم چرا باز نمیشد فقط پست اولت میومد که اونم بخش نظراتش غیرفعال بود... دیروز و پریروزم من خیلی دیروقت اومدم خونه و نشد از خونه برات نظر بذارم تا الان که زود اومدم خونه... خلاصه که ببخشید دیر اومدم بازدیدت[خجالت][گل]

یک دختر دم بخت _مهسا

دلم از این غذا خواست ..الان تکلیف من چیه الی؟؟[نگران] تشریف بفرمائید آپ کنید خوشحال میشویم :)[نیشخند]