در مورد جلسه پست قبل بگم که از نظر من نتیجه اش اصلاً خوب نبود، ولی از نظر بقیه انگار عالی بوده، منم که زیر بار برو نیستم

 

عکسی که در زیر مشاهده میکنید، یک ظرف دندونی خوشمزه است که به سفارش اینجانب تهیه شده بود، واقعاً هم عالی بود

 

شب جمعه هم که روز آرزوها بود، از ته ته ته دلم نمازهاش رو خوندم و آخرشم دعای کمیل خوندم و با خدا بعد مدتها حرف زدم و آرزوم رو خواستم

 

آخرین باری که رفته بودم کوه، سال سوم دانشگاه بودم، که مهر ماه بود و با بچه های دانشگاه رفته بودیم، هوا باد بود طوری که وقتی اون بالا بودیم و باد میوزید من فکر میکردم الانه که بیافتیم، اون روز کلی ترسیدم و بعد از اون دیگه نرفته بودم تا جمعه گذشته

اداره ما هر ماه یه برنامه کوهنوردی برای خانومها و یکی برای آقایون داره البته به تفکیک، البته در برنامه خانومها، همسر و فرزندان کارکنان هم شرکت میکنن، اینبار عزمم رو جزم کردم و رفتم، خیلی خوب بود، البته وسطها یه کم ترسیدم طوری که حتی نتونستم عکس بگیرم ولی بر ترسم غلبه کردم و تا بالا رفتم و آخرش هم اون بالا همگی دعای امام زمان رو خوندیم، ولی خیلی گرم بود، ساعت شش رسیدم خونه، فوری لباسهام رو عوض کردم و نمازم رو خوندم بعدم دوش گرفتم و لباسهام رو جابه جا کردم

چند عکس از جمعه در ادامه مطلب گذاشتم

 

حافظ نوشت

گر همچو من افتاده این دام شوی

ای بس که خراب باده و جام شوی

ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم

با ما منشین اگر نه بد نام شود


اینجا صبحانه خوردیم

بعد کنار این رود اتوبوسها پارک شدند

اینجا داشتیم راه میافتادیم

این عکسها رو هم از بالاترین نقطه گرفتم

گوسفندهای آزاد رو ببینید

ساعت دو که برگشتیم نشستیم زیر این درخت

و رو به این کوههای زیبا

و شیشلیک خوشمزه رو که آنلاین تهیه و سرو میشد خوردیم