سریال D*esperat*e H*ousewive*s  از سال 2004 شروع شده و من از اواسط سال 87 تماشای این سریال رو وقتی فصل پنجمش در حال پخش بود شروع کردم، و هر سال همزمان با پخش این سریال قسمتهاش رو دنبال میکنم، به نظرم بهترین سریالیه تا حالا دیدم البته در ژانر خودش

سریال درباره پنج خانوم با نامهای "بری"، "سوزان" که شوهرش "تام" هست، "گبی" که شوهرش "کارلوس" هست و "لینت" که شوهرش "تام" هست، ماجرای هر قسمت به یک یا تعدادی از این خانومها مربوط میشه، البته "مری آلیس" هم یکی از دوستان این خانومها بود که در قسمت اول خود کشی کرده و در ابتدا و انتهای هر قسمت نقش راوی رو داره

دیدن این سریال رو به همه توصیه میکنم

چهارشنبه قسمت 18 و 19 از فصل هفتم این سریال رو دیدم، که خلاصش اینطور بود

خلاصه قسمت 18: بعد از پیوند کلیه ای که سوزان انجام میده به این نتیجه میرسه که خیلی خوش شانسه. "بری" هم سخت در تلاشه تا پسرش رو از گفتن رازش که مربوط به تصادف با مادر شوهر "گبی" هست بازبداره ولی به هر حال این راز فاش میشه و کارلوس ملاقات گبی و بری رو ممنوع میکنه. "رینی" که یکی از مهمانان این فصل هست سعی میکنه دنیای های کلاس رو به "لینت" معرفی کنه

 

خلاصه قسمت 19: علیرغم منع کارلوس گبی و بری همدیگر رو میبین که در آخر این قسمت راز این ملاقات فاش میشه و کارلوس به گبی میگه باید انتخاب کنی. سوزان هم نسبت به شوهر مری آلیس که کلیه همسر دومش به اون اهدا شده کابوس میبینه و سعی میکنه این مشکل رو با کمک به اون شخص حل کنه

 

حافظ نوشت:

چون غنچه گل قرابه پرداز شود

نرگس به هوای می قدح ساز شود

فارغ دل آنکسی که مانند حباب

هم در سیر میخانه سرانداز شود