امروز هر وبلاگی میخوندم درباره بارون بود، خدایا شکرت با این بارونی که اینجا میاد

البته این بارون خیلی خیلی تمیز بود، آخه بارونهای چند روز پیش گلی بودن ولی دیروزی محشر بود

دیروز عصر وقتی ساعت 5.5 رسیدم باشگاه خبری از بارون نبود، ولی آخرای کلاس کاملاً میشد صدای بارون رو وقتی به نورگیرها میخورد شنید، واقعاً عالی بود

وقتی از باشگاه اومدم بیرون تا دم ماشین خیس شدم، آخه چتر نداشتم ولی وقتی سوار ماشین شدم، با دیدن پنجره های بخار گرفته رفتم به:

"اوایل اردیبهشت ماه سال 82 چهارشنبه بود، اون روز ما 6 تا 7.5 تاسیسات داشتیم، وقتی رفتیم سرکلاس خبری از برف نبود، ولی یه ربع بعد، برفی میامد دیدنی، طوری که بچه ها به استاد گفتند و کلاس تعطیل شد

اینقدر برف میومد که حتی نمیتونستی از سربالائی کوچولوی بالا بری وای که چه روزی بود"

توی ماشین آهنگهای کنسرت س*ت*ا*ر رو گوش میدادم، یه آهنگ بارونی داشت که اون لحظه خیلی بهم چسبید

پ ن 1: تو دوران ابتدائی یه همکلاسی داشتم، که خونشون یه خونه با ما فاصله داشت، خیلی زود ازدواج کرد و سال 82 بعد از زایمانش به علت بیماری لوپوس فوت شد، دیروز هم برادرش بعد یه سال مریضی فوت کرد، برادرش دوست داداشم بود، مثل یه روح در دو تا بدن بودن، یادم میاد وقتی دنیا اومد من و خواهرم یه اسباب بازی خریدیم و رفتیم دیدنش، روزهائی با هم داشتیم، از دیروز تو شوکمتعجبگریهگریه فقط از خدا برای مامانش "پری خانوم" طلب صبر دارم

پ ن 2: از صبح دارم با این وبلاگ ور میرم تا خوشگلش کنم

پ ن 3: دیروز که با پسردائی جان اس ام اس بازی میکردیم، بهم میگه اینقدر کار نکن خسته میشی، میگم نگران نباش من همه کارا رو با هم انجام میدم، میگه همیه پیش بینی کردن امسال رشد ا*ق*تصادی صفر باشه منم از دور زبان

حافظ نوشت

جز نقش تو در نظر نیامد ما را

جز گوی رهگذر نیامد ما را

خواب ار چه خوش آمد همه را در عهدت

حقا که به چشم در نیامد ما را