سال نوی همه دوستان گل مبارک امیدوارم سال جدید سال خوبی براتون باشه

 

سال نو شده ولی من هنوز باور نکردم، یعنی توی این سیزده روز گذشته هر وقت خواستم چیزی بنویسم تاریخ 89 رو زدم شاید چون لحظه تحویل سال بیدار نبودم، دعا تحویل سال نخوندم و دعائی نکردم

آخه دائیم به همراه خانوادش ساعت شش عصر 29 اسفند از تهران رسیدن و چون جاده ها ترافیک بود کلی خسته شده بودن، همه گفتن یه کوچولو بخوابیم بعد بیدار بشیم که صبح ساعت نه بیدار شدیم

چون این پست زیاد عکس داره بقیه اش رو تو ادامه مطلب مینویسم

 

حافظ نوشت: یه سررسید خوشگل بهم دادن که هر صفحش تو دو بیت از شعرهای حافظ داره و منم با توجه به علاقه شدید به حافظ امسال هر بار پستی نوشتم این دو بیت را خواهم نوشت

دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم

نقشی به یاد خط تو بر آب میزدم

ابروی یار در نظر و خرقه سوخته

جامی به یاد گوشه محراب میزدم


فکر میکردم امروز خیلی سخت باشه از خواب بیدار شدن ولی زیادم سخت نبود، ولی از ساعت هفت تا همین الان فقط وبلاگ خوندم و از حال دوستان باخبر شدم، آخه تو این 14 روز اصلاً نتونستم حتی یه سر کوچولو به دوستهای گلم بزنم

 

  •   عکس سفره هفت سین امسال


  • سمبل هر سال چی باشه، معمولاً ما عروسکش رو برای سفره هفت سین میخریم، این هم عکس سمبلهای بایگانی شده سالهای قبل ببر، گربه، میمون و خرگوش امسال

بقیه هم نگهبان این سمبلها هشتند بابا باید بالاخره یه بزرگتری بالا سرشون باشه یا نه؟

در ضمن اون خرگوش بافتنی هم یه عروسک دستباف بسیار خوشگله که هدیه یه دوست خوبه و من عاشقشم


  • نمیدونم تا حالا تبریز اومدید یا نه، ولی پیشنهاد میکنم هر وقت اومدید حتماً یه سر به کندوان تو شهرستان اسکو بزنید سیزده بدر خواستیم بریم اونجا که کلی شلوغ بود، فقط یه دور زدیم برگشتیم، یه هتل صخره ای داره که بسیار زیباست، این چند تا عکس رو دیروز گرفتم

  • این عکس رو هم دیروز تو ترافیک سیزده گرفتم، اون طرف پل شرکتیه که من یک سال از اردیبهشت 84 تا اردیبهشت 85 توش کار کردم

  • اینم آخرین عکسی که از خودم تو سال 89 گرفتم، یه روز وقتی از سرکار برمیگشتیم بدجوری برف میومد که تو مسیر سرویس دوستم ازم گرفته

 

فعلاً همینا یادم بود