از امروز میخوام خاطراتم رو بنویسم به نظرم نوشتن خاطره حرف دل میتونه همه رو آروم کنه. صبح که از خواب پا شدم تصمیم گرفتم به حرف دکتر عمل کنم و ورزش کنم اما چون با خواهرم دعوام شد نتونستم "ف" خیلی پرادعاست با کج کردن دهنش به من گفت اون را میدادی من پست میکردم مگه من رئیس هستم خودش برمیداشت به من چه دوست ندارم کسی در کارم دخالت کنه به جز مادرم از صبح حالم خوب نیست خوبه ها ولی به خاطر دعوای صبح کمی احساس میکنم اعصابم خرابه تصمیم گرفتم دیگه این همه به درس فکر نکنم چون آزارم میده

جمله ای در اینجا حذف شد

زندگیم خیلی یکنواخت شده فقط درس میخونم من به خاطر نمره مخابراتم اتاقم رو تمیز نمیکردم میگفتم بگذارید اول نمره ام را بگیرم بعد در صورتی که میدونستم استاد نمره ام را پاس میدهد چون خودش گفته بود که هشت به بالا پاس است به نظرم  فقط درس خالص دیوانگی محض است مگر آنهائی که درس نخوانده اند خوشبخت نیستند خیلی بی سوادها از ما خوشبخت هستند

تو مخابرات نه شدم ولی به کسی نگفتم ام چون خجالت میکشم ولی خجالت نداره دانشگاه است مدرسه که نیست آرزوی بزرگ من قبولی تو دانشگاه آن هم در رشته مهندسی است که قبول شده ام نمیدونم که آیا همه واحدهایم را پاس نکنم مهندس نمیشم ما باید عمق درس را بفهمیم نه اینکه فقط برای نمره جوش بزنیم با علاقه درس خوندن بهتر از نمره گرفتم است هنوز نمره نهائی مخابرات اعلام نشده ولی استاد دیروز آمده بود که نمره ها را بدهد ولی آقای "ژ" نبود به نظرم چون من حساس هستم این طوری میشه ولی امیدوارم حداقل 10 بشم هفته بعد قراره بریم کنفرانس امیدوارم کار درست بشه بریم فکر کنم اگه همه باشن خیلی خوش یگذره چون مخصوصاً شیرین نیست اصلاً دیگه ازش خوشم نمی آید. تصمیم گرفتم دیگه ناراحت نشوم به درس زیاد فکر نکنم و بیش از این پدر و مادرم را اذیت نکنم چون خیلی ناراحت میشن.

توضیحات

متن بالا عین جملات دفترم هست اگه توش نقطه، ویرگول نیست علتش اینه که تو دفترم هم نبود

وای خدا چقدر او موقع دغدغه هام بی معنی بود

تو مخابرات آخرش یازده شدم استادمون همه رو دو نمره شیفت داده بود این نمره کمترین نمره ام طی دوره کارشناسی بود

متن بالا در تاریخ یک اسفند سال 89 تایپ شد ولی به تاریخ اصلی ثبت گردید

در ضمن دو اسفند سال 80 پنجشنبه بود