دو اسفند سال هشتاد من برای اولین نوشتن در دفتر خاطرات رو شروع کردم، و ادامش دادم، قبل از این تاریخ هم چند باری نوشته بودم ولی به صورت پراکنده، که زمان کنکور بود

نوشتنم تا حالا ادامه داره، علیرغم اینکه، این چند ماه وبلاگ هم مینویسم باز به نوشتن توی دفترم ادامه دادم چون به نظرم نمیشه به این دنیای مجازی اعتماد کرد و این پست به خاطر آغاز دهمین سال دفتر خاطراتم هست که فرداست

اولین دفترم یه دفتر صد برگی بود، نمیدونم حالا چرا تو اون نوشتم ولی همیشه شاهد من توی زندگیم بود

و آخرین دفتر خاطراتم یه سررسید رازه

پ ن 1: یکی به من بگه با ف*ل*ت*ر شدن ر*ی*د*ر*م چه کنم، آخه تمام آدرسام تو اونه دارم دق میکنم

پ ن 2: جاتون خالی این ماه یه حقوق تپل گرفتم، وزیرانه، عیدی و کمی از معوقه های رسمی شدن

پ ن 3: هفته قبل تو کلاس ایروبیک کلاً با توپ ورزش کردیم، که این به عضله دستم فشار اومده و کبود شده، اطمینان حاصل کردم چقدر نازک و نارنجی هستم

این هم لینک اولین برگ دفتر خاطراتم که به همون تاریخ ثبتش کردم حیف که ساعت نداره آخه همیشه ساعت و دقیقش رو مینویسم