اینبار زود اومدم آخه نازی جون گفته یعنی چی دیر دیر میای زود زود بنویس

عطر برنج عزیز توی وبش یه رمان معرفی کرده بود به اسم "عشق ژنرال" از دافنه دومور یه که من ازش خوشم اومد (هنوز تموم نشده) گفتم لینک دانلودش رو بذارم تا هر کی دوست داشت بخونه، یه رمان عاشقانه چهارصد صفحه ایه، فایلش PDF هست و بعضی صفحات جا به جا هستند که البته شش صفحه اش اسکن نشده.

 لینک دانلود عشق ژنرال

پ ن 1: پنجشنبه شب از ساعت هشت تا دوازده اداره محترمون برای دهه فجر مراسم برگزار کرده بودن، جاتون خالی ما هم کلی شیک و پیک کرده رفتیم، تازه من روز قبلش موهام رو هم رنگ کرده بودم البته چیزی از مراسم حالیمون نشد فقط با دوست جونا حرف زدیم، حالا هر روز همدیگرو میبینیم ولی کلاً حرفامون تمومی نداره. البته مراسم تو یکی از بهترین سالنهای ورزشی بود ولی چون سقفش آکوستیک نبود صداش خوب نبود.

اینم یه عکس از اون شب (ببینید کجا نشستیم)

 

پ ن 2: جمعه دلم میخواست صدای یکی رو بشنوم که با کلی ترفند برای اینکه نفهمه منم شنیدم

 

پ ن 3: امروزم صبح یه ربع سکه هدیه گرفتم، برای یکی از همکارام که فوق میخوند یه برنامه حدوداً ده خطی مطلب نوشته بودم، راستش اصلاً وقتم رو نگرفته بود، آخه من قابلیت زیادی در برنامه نویسی دارم، کلی بهش گفتم ولی قبول نکرد، تازه میگفت این قابل زحمتهای شما رو نداره.

 

پ ن 4: امروز بعد یه هفته میخوام کلاس ایروبیک رو برم و یه روسری بافتنی ظریف خوشگل که قبلاً دیدم برای پالتوی بنفش رنگی که خریدم، بخرم

 

پ ن 5: چند وقت پیشا یه تاپ نیمه تنه با شلوار خوشگل تو فروشگاه نایک دیده بودم که جمعاً قیمتشون میشد 130 تومن، به خودم قول داده بودم تو حراج بخرم، اون روز رفتم دیدم فروشگاه کلاً تعطیل شده، باید برم به اون یکی شعبه اش یه سر بزنم.