پیونشت 1: هفته قبل یکشنبه تا چهارشنبه کلاس داشتیم، روز دوشنبه اش اول کلاسمون عمومی بود، بعد از کلاس عمومی اومدیم تو کلاس تئوری، تو اداره ما رسمه که تو کلاسهای آموزشی همیشه وسط کلاس چای و با یه خوراکی میدن، حالا همکارم که با هم تو یه اتاقیم پا شد بره بگه چائی بیارن که یهو شلوارش گیر کرد به میز و پاره شد، خودشم میگه نگاه نکنین، حالا منو میگی از خنده مردم، اون یکی همکارم که هم اتاقی هم هستیم میگه من شما را میدیدم خندم میگرفت، بعد از ظهر شلوارش رو عوض کرده بود و آویزون کرده بود به رخت آویز، تو اتاق باز یهو دیدم خندم گرفت، میگه خانم ... میخواین این شلوار اینجا باشه بعضی وقتها نگاه کنیم بخندیم

پینوشت 2: دیروز داشتم پسته میخوردم همون همکارم میگه دارین دوپینگ میکنین، بهش تعارف کردم، یکی از پسته ها درش بسته بود خودش رو به آب و آتیش زده تا بشکندش، وقتی شکست و خورد میگه این پسته خوردن داره

پینوشت 3: دیروز تو کلاس ایروبیک بچه ها سر چاقی داشتن حرف میزدن، یه خانوم تپل میگه با اشاره به من که لاغرم میگه اینا یه جور خوشگلن ما یه جور. بعد میگه پدرشوهرم با دیدن من ذوق میکنه تو دلم گفتم وا چه پدر شوهری

پینوشت 4: تیکر ورزشی کنار وبلاگم مجبورم میکنه که هر هفته دو جلسه کلاس ایروبیک رو برم

پیونشت 5: امروز امتحان پایان ترم زبان داشتم موند واسه شنبه هوراااااااااا

پیونشت 6: این عکس رو حول و حوش یه ربع به چهار با پرینت اسکرین گرفتم:

صد و یازده روز و یازده ساعت و یازده دقیقه و یازده ثانیه تا سال 89