دیروز برای اینکه، برای رفتن به باشگاه مجبور بشم لباسهام رو بردم اداره

ظهر که از ناهار برمی گشتیم نم نم بارون میومد با خودم گفتم اگه اینطوری بارون بیاد نمیرم، یه نیم ساعت بعد بارون تندتر شد و عزم من برای نرفتن قویتر

ولی آخر وقت با دوستم تصمیم گرفتیم اول بریم خونه اونها بعد باشگاه، چون کلاس ساعت شش بود

وقتی جلوی ساختمون اداری دوستم منتظرش بودم این عکس رو گرفتم خیلی هوا عالی بود، رنگ آسمون هم حرف نداشت مثل سایه روشن بود


پینوشت 1: دیروز ناهار اداره ماهی قزل آلا بود، برای اولین بار با سس سفید خوردم خیلی خوشمزه میشه نمیدونستم


فیلم نوشت: دیروز موقع برگشتن نتونستم مجموعه پنج قهوه تلخ رو پیدا کنم، بنابراین قسمت سیزده رو دانلود کردم تا شب ببینیم تا بعد

احساس نوشت: حدود سه ماهی هست، یه چیزیهائی درونمه که میترسم ازش، میدونم چیه ولی نمیدونم چکار کنم

خدا نوشت: دیروز بعد نماز مغرب و عشا بعد از چند وقت سرم رو گذاشتم روی مهر و چند کلمه ای با خدا حرف زدم و کلی آرووم شد