دیشب تلویزیون یه فیلم سینمائی میداد به نام همدم

ماجرای زن و شوهری بود که بچه دار نمیشدند و خواهر دختره میگفت الا و بلا باید طلاق بگیری، شوهره هم از این وضعیت کلی ناراحت بود

تا اینکه یه پیرمردی رو سوار کرد که میخواست بره یه امامزاده، تو راه برگشت با هم درد و دل کردند و مرده گفت که بچه دار نمیشن، پیرمرده گفت سه روز روزه بگیر و برو به همون امامزاده و به خادم امامزاده کمک کن وقتی هم حاجتت برآورده شد پول یه قربونی رو بیار به 120 کیلومتر شیراز اسم یک ده رو گفت و گفت به هر کی بگی سید محمد، میشناسه تا من هم گره از کار یه نفر باز کنم، حاجتت رو میگیری

شوهره به شوخی گرفت ولی به اصرار زنش رفت روز سوم فهمید زنش حامله هست

وقتی به اون روستا رفتند تا پول قربونی رو بدند فهمیدند که کسی به اسم سید محمد تو اون ده نیست

ولی یه مرده داشت با یه پیرزن به خاطر طلبش دعوا میکرد مرده هم پول رو به طلبکار زنه داد

یعنی سید محمد تو اون ده نبوده فقط برای کمک به اون مرده اومده بود.


 خدا نوشت:

خدایا با دیدن این فیلم یه جوری شدم، خدایا میدونم که از اتفاقهائی مثل این فیلم خیلی افتاده و اگه تو بخوای فرشته هات رو هم برای هدایت میفرستی

خودت میدوی که همه جوره قبولت دارم اگه ناراحت میشم علتش اینه که میدونم همه چیز به دست توست، وقتی بهم نمیدی میگم منو دوست نداری، منو نمیبینی منو فراموش کردی دل شکسته

خدایا تو همه چیز منی به خاطر همه ناشکریهائی که کردم منو ببخشناراحتخجالت

خدایا من منتظر یه نشونه ام یه علامت که بفهمم که هنوز مثل سابق دوستم دارم

خدایا منتظرمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامنتظرمنتظرمنتظرمنتظرمنتظرمنتظرمنتظرمنتظر