خیلی حرف دارم برای گفتن ولی نمیتونم، نوشتنم نمیاد، حرفهام زیاده ولی توانائی نوشتن ندارم

البته یه بار شروع به نوشتن کردم و بعد پاکشون کردم

پس نمینویسمشون

ولی بگم با خدا هنوز قهرم

پ ن 1: سه شنبه هفته قبل با مدیر عملیات جلسه داشتیم یه پیمانکار برند تجهیزاتش رو عوض کرده و به M*o*t*h*e*r*w*e*l*l* تغییر داده، حالا توی جلسه هی مدیر عملیاتمون میگه m*o*t*h*e*r*c*a*r*e بعد خودشم میگه این مارک لباس بچه نیست من که با زور خودم رو کنترل میکردم نخندم

پ ن 2: پنجشنبه رفتم خونه دوستم، سعیده جون دوست دوران رهنمائیمه، ما که راهنمائی بودیم باباش از تهران منتقل شده بود به شهر ما و از اون موقع دوستیم، سعیده جون یه دختر داره که هفت و نیم ماهه به دنیا اومده موقع تولد که من رفتم خیلی کوچولو بود یک کیلو خرده ای با شیشه نمیتونست شیر بخوره با قاشق میخورد ولی حالا شده چهار کیلو، سعیده که در رو باز کرد همچین به روی من خندید که دلم ضعف رفت، ولی خیلی بغلیه، سعیده با کلی بدبختی ناهار باقالی پلو با مرغ درست کرد منم ظرفها رو شستم

راستی دخترش یه عروسک داشت وقتی که دمش رو میکشیدی آواز میخوند خیلی ازش خوشم اومده میخوام برای خودم بخرم

پ ن 3: هفته قبل یه خانومه زنگ زده برای خواستگاری میگه دخترتون قدش چقدره؟ مامانم میگه 165 میگه من 170 میخوام بعد میگه اشکال نداره. میگه چادریه مامانم میگه نه. بعد میگه خانوم تو رو خدا اگه یه دختر با این مشخصات داشتین بهم زنگ بزنین

با خودم گفتم هر چی بر سر ما بیاد حقمونه وقتی اصل اولیه ازدواج اینا باشه وا ویلا

حالا از اون روز منو خواهرم دنبال دختر قد بلندیم دیروز شب با بابا و مامانم رفتیم بیرون هر چی دختر قد بلند میدیدیم مانتوئی بود یه قد بلندش رو دیدیم که چادری بود منتها شوهر داشت، به خواهرم میگم میخوای برم با شوهرش حرف بزنم طلاق بده بشه عروس خانومه

پ ن 4: یکی از عکسهای قدیمیون رو  که جلوی دانشکده گرفته بودیم، گذاشتم تو ف*ی*س ب*و*ک، عکس رو بعد از برگزاری کنفرانس گرفته بودیم و تعداد بچه ها هم توش زیاده البته از ورودیهای مختلف کلی بچه ها ذوق کردن و ازم هی تشکر میکنم، همه این عکس رو دارن ولی انگار یادشون رفته بود


بعد از ناهار نوشت 1: ناهار امروزمون آش ماست، چلو خورشت بادنجان و بیف استراگانف بود با ماست که من چلو خورشت بادنجان خوردم

بعد از ناهار نوشت 2: امروز نوبت معاینات دوره ای من بود، آخه ما هر سال یک بار باید معاینات دوره ای بشیم که نوبت اداره ما مهر ماهه، ولی به دلیل حضور پری خانوم نتونستم برم، چند ماهی هم هست به مناسبت حضور پری خانوم سر درد میگیرم، علتش را هم نمیدانم

بعد از ناهار نوشت 3: دیروز اولین قسمت از فصل هفتم سریال مورد علاقم رو دیدم، میخوام فرینج رو هم شروع کنم به دیدن

بعد از ناهار نوشت 4: مراسم ختم انعام هم به دلیل نقاشی خونمون کنسل شد، بهتر حوصله مهمون بازی نداشتم