خدایا از اینجا به صراحت اعلام میکنم، من توی این امتحان که برام در نظر گرفتی و چند سال هم به طول انجامیده شکست خوردم، کم آوردم، دیگه نمیتونم خواهشاً بیخیال من شو

خدایا دیگه نمیخوام که آرزوم برآورده بشه، دیدی که از پنجشنبه صبح هم قبول کردم و بالای دفتر خاطراتم هر روز مینویسم اولین روز ... دومین روز ... نمیدونم چه گناهی مرتکب شده بودم که این کار رو با من کردی، بعضی وقتها یا بهتره بگم خیلی وقتها به شک می افتم که تو چرا بین بندهات اینقدر فرق میذاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من همیشه سعی کردم خوب باشم فرزند خوبی برای پدر و مادرم، پدر و مادرم هیچ وقت نفهمیدند من تو درسام مشکل داشتم یا نه؟ آخه من بچه اول هستم کسی بزرگتر از من نبود که کمکم کنه، ولی من تو همه درسها به خواهر و برادرم کمک میکردم، یا سر کنکور که سال اول معماری دانشگاه آزاد قبول شدم، علیغرم اصرار مامان و بابام نرفتم گفتم باید سراسری بخونم، یکسال تمام درس خوندم، یا توی دانشگاه و محیط کار طوری رفتم اومدم که کسی به مشکلاتم پی نبره

ولی دیگه نمیخوام خوب باشم از خوب بودن بدم میاد، میخوام شکل اونهائی باشم که هر کاری دلشون میخواد میکنن و بعد هر چی دلشون خواست تو بهشون میدی

خدایا تسلیم، من شکست خوردم دیگه چیزی ازت نمیخوام، هیچ چی. من برای کوچکترین آرزوم هم دعا میکردم، نذر میکردم هم مادی هم معنوی

ولی تو توی این چند سال همه اعتقادات من رو زیر سوال بردی همه دعاهام، همه نذرام، همه گریه هام، نگو که قسمتم نبوده که باور نمیکنم دلیلش رو هم خودت خوب میدونی

دیگه نمیکشم تموم شد

شاید اگه روزی همه چی یاد رفتم بیام بگم خواستم چی بوده و اینجا اولین باری هست که راجع بهش مینویسم

خوبه که اینجا هست

پ ن 1: قرار بود پنجشنبه با دوستم بریم استخر، که دوستم گفت جمعه بریم بعد هم جمعه گفت، پری خانوم اومده و نمیاد، یادم باشه دیگه برنامم رو به خاطر کسی تغییر ندم

پ ن 2: پنجشنبه عصر و جمعه سه قسمت قهوه تلخ و چهار قسمت قلب یخی رو دیدیم، ولی با عرض شرمندگی باید بگم دانلودش کرده بودم، دعوام نکنید باور کنید جا برای نگهداری سی دی ندارم

پ ن 3: Background کامپیوتر اداره شده این خوشگله؟


پ ن 4: از سه شنبه این هفته سریال مورد علاقه من Desprate Houswives فصل هفتمش شروع میشه. هوراااااااااااااااااااااااااااا

پ ن 5:برای رسمی شدنم ختم انعام نذر کرده بودم که قراره روز پنجشنبه 29 مهر برگزار بشه.