امسال از لحاظ روحی و جسمی تو شرایطی بودم که اصلاً توانائی روزه گرفتن نداشتم تا به امروز هم نتونستم روزه بگیرم

شب احیا بیست و یکم با اینکه خیلی دلم میخواست تو مراسم شرکت کنم، نتونستم و خواب رو بهانه کردم و خوابیدم

ولی ظهر اون روز تصمیم گرفتم با خدای خودم صحبت کنم و صدام رو هم ضبط کردم اینم فایلش

http://www.4shared.com/audio/jlQbICgd/Sound_clip_02.html

شب احیا بیست و سوم باز دلم میخواست ولی میترسیدم که برم، به هم ریختگی بعد از نگرفتن چیزی خیلی آزارم میده، فیلمها رو دیدم رفتم دندونهام رو مسواک بزنم تا بخوابم یهو به سرم زد که برم ساعت یازده و نیم بود، مامانم با خواهرم رفته بودند من هم تنها رفتم آدرس رو بلد بودم تو راه به مامان زنگ زدم تا مطمئن بشم

تو راه که داشتم میرفتم به خودم قول دادم چیزی نمیخوام فقط از خدا به خاطر داده هاش تشکر میکنم، ولی وسط دعاها وقتی خانومه میگفت حاجتهاتون رو بخواهین دلم نیومد که نخوام و حرف دلم رو گفتم

بعد هم که برگشتیم خونه یه بار دیگه حرف دلم رو گفتم و صدام رو ضبط کردم این هم فایلش

http://www.4shared.com/audio/4FToxTzq/Sound_clip_04.html

اگه صدام آرومه دلیلش اینه که نمیخواستم کسی بشنوه

پ ن 1: جدیداً روزهای قبل از پری خانوم خیلی حساس میشم دیروز وقتی رسیدم خونه دنبال بهانه بودم، ولی پیدا نشد منم یه قرص ایمی پرامین خوردم و خوابیدم

پ ن 2: در ادامه عکسهای سفره افطارمون رو میذارم (بدون رمزه)


این عکس مربوط به افطاری روز شنبه هست، فقط تونستم از یه طرف سفره بگیرم چون مهمونا نشسته بودن، این پاها رو که میبینید مربوط به آقا مهدی پسر پسر خاله مامانمه

البته برنج و غذاهای اصلی رو بعداً گذاشتیم که سفره به هم ریخته بود عکس نگرفتم

 

 

این هم عکس سفره چهارشنبه قبل از آمدن مهمانها

 

غذاهامون هم تو هر دو روز یکسان بود:

سوپ

سالاد فصل

سالاد ماکارونی

ژله توت فرنگی و پرتقال

برنج با مرغ

کوکوی لوبیا سبز

مربای خیار، هویج، آلبالو، گیلاس و کدو تنبل