تا حالا مشهد نرفتم، خجالتنمیتونم درک کنم وقتی یکی میگه وارد صحن حرم شدم و اشک بود که به پهنای صورتم میریخت یعنی چیسوال

فقط اینو میدونم که سالی که کنکور میدادم یواشکی با امام رضا حرف زدم و نتیجه اش چیزیه که خیلی این روزها ازش راضیملبخند

دیروز بین نماز مغرب و عشا، نماز غفلیه خوندم و از امام رضا خواستم ضامن منم بشه

یه سکه هم نذر حرمش کردم، البته دلم میخواد خودم ببرمش

چند هفته پیش ظهری به خاطر اتفاقی که افتاد یه کاری کردم، نمیدونم خوب بود یا معمولی، ولی شبش خواب دیدم عموم که اسمش رضاست یه کیف قرمز بهم داده، وقتی توش رو باز ردم پر بود از سکه های طلائی

پ ن 1: حج عمره اسم نوشتم، یکی هم برای مامانم به عنوان هدیه نوشتم

پ ن 2: پنج شنبه رفتم استخر، یادم نمیاد آخرین بار کی رفته بود، خلوت بود و عالی

پ ن 3: موقع برگشت از استخر یه بلوز خریدم برای توی خونه که یه کوچولو تنگه، یک ر--ژ گونه، یه ریمل، یک ست ونا، یه آفتابگردان، یه کلاه شنا اسپیدو (تو استخر گوشه کلاه قبلیم لب پر شد)، یه دماغ گیر

پ ن 4: از دسینی یه فلاسک نیم لیتری خریدم، یه سری قاشق و چنگالهای فوق العاده خوشگل داشت، کسی استفاده کرده میدونه کیفیتشون چطوره؟

پ ن 5: باشگاه هم همچنان پابرجاست، مربی میگه الهه جون یه کوچولو چاق شدی، حالا منم از اون روز لب به سس و یه سری چیزها نزدم

پ ن 6: شهرام خان همچنان پیگره و هر روز برنامه هاش رو برام میفرسته، تا دکوراسیون داخلی هم پیش رفته. اونجوری که من دربارش شنیدم خیلی مغروره، حالی چه گیری به من داده. خدا عالمه