امروز چهار سال تمام میشود

چهار سال از روزی که کارم را آغاز کردم میگذرد کاری سخت که هیچ گونه تجربه ای نداشتم ولی توانستم علی رغم تمام مشکلات تا حدودی موفق باشم

استخدام رسمی در یک شرکت دولتی آن هم در وزارتخانه ای که بسیار مهم هست همیشه آرزوی من بود

ولی در طی این چهار سال آنقدر ناملایمات از روزگار دیدم که نتوانستم به خوبی از شیرینی آن بهره ببرم

خدایا من آرامش میخواهم خواسته زیادی ست


ماجرای استخدامم

  • بهمن 84

همکارم در شرکت قبلی که کار میکردم یک روزنامه آورد گفت خانم ... این آگهی استخدام به درد شما میخورد

وقتی آگهی را دیدم چون شهر محل خدمت مشخص نکرده بود در ثبت نام دو دل شدم ولی بالاخره ثبت نام کردم

  • اواخر فروردین سال 85

فهمیدم امتحان آزمون در تهران برگزار میشود و نرفتم کارت بگیرم به اصرار پدر که میگفت مشکلی نیست با هم میریم تهران برای امتحان، خواهرم رفت تا کارت را بگیرد ولی کارتها به تهران برگردانده شده بود. پدر گفت به دائیم بگیم تا بره کارت رو بگیره چون ساکن تهران هستند من هم گفتم نه میخوام یه آزمون شرکت کنم همه باید بفهمند

بنابراین پدرم به دوستش گفت، کارت رو برام گرفت البته قبلش من کپی شناسنامه و یه درخواست نوشتم و با اتوبوس براش فرستادیم و اون هم بعد از گرفتن کارت اون رو با اتوبوس پس فرستاده بود.

  • 7 اردیبهشت سال 85

راهی تهران شدیم

  • 8 اردیبهشت سال 85

امتحان را دادیم

  • اوایل خرداد سال 85

از طریق پیغام یکی از دوستان در ارکات فهمیدم که قبول شده ام چون اسامی قبولین توی روزنامه بود ولی به پدر و مادرم نگفتم

  • 20 خرداد

روز شنبه بود برای مصاحبه دعوت شدیم منتهی توی شهر خودمون

  • اواسط مرداد سال 85

صبح زود تلفنی از طرف مرکز آموزش شد و باید برای دوره کارآموزی به شهری دیگری میرفتیم و اعلام شد 23 مرداد در شهر مذکور باشیم

  • 23 مرداد 85

در شهر مذکور حضور یافتیم یه سری فرم داد ندمثل سو پیشینه و تعهد محضری، گفتند این کارها رو انجام بدید و 28 مرداد برگردید

  • 28 مرداد 85

دوره پیمانی کار آغاز شد (٨۶/١/٢١ زمان امضا قرداد)

  • 28 مرداد 87

دوره رسمی آغاز شد (89/4/22 زمان امضا قرارداد)

خدایا شکرت