Hello

دیروز همش اینجوریسوال بودم برای رفتن به کلاس ایروبیک، آخه به شدت خوابم میومد

سوار سرویس که شدم به سولی جون که تو کلاس ایروبیک باهاش آشنا شدم، مثل خودم برق Electric Shock خونده و همسنم هستیم، اس ام اس دادم میری باشگاه؟ گفت آره

در نتیجه منم رفتم، یه تکونی به خودم دادم

بعدش هم با سولی جون رفتیم یه سر به مانتو فروشی زدیم و من یه مانتوی صورتی کم رنگ خوشگل فیت_فیت خریدم و فهمیدم خوش هیکل بودن چقدر خوبهنیشخندنیشخند

ساعت یه ربع نه رسیدم خونه، تند تند لباسهام رو جمع کردم، آرایشم رو پاک کنم، پروسه ژل و مرطوب کننده رو انجام دادم و بعدش نماز خوندم و بعد هم یه قرمه سبزی خوشمزه خوردم، یعنی هر چی آب شده بود برگشت

پ ن 1: کلاس ایروبیک ما یه ساعته، حدودآً چهل دقیقه اش حرکتهای سرپائیه، باقیماندش هم رو تشک دراز نشست و سایر حرکتهاست، یه چند دقیقه ای هم آخر ریلکسیشنه  که معمولاً مربی یه متن میخونه، متن دیروزش این بود که نباید آهنگ غمگین گوش بدیم سوهان روحه، خوب وقتی غمگینمیکی بگه چی گوش بدیم؟


پ ن 2: خدایا به بندگانت فضولت بگو، سرشون تو کار خودشون باشه، مگه من کاری به کارشون دارم؟ که تعیین تکلیف میکنم. البته ناگفته نماند حال یکی از این بندگان فضول رو سر ناهار گرفتم نیشخندنیشخند

پ ن 3: الانم به شدن اینجوریم و منتظرم سه و نیم بشه  و بدوم تو Night