از چند روز قبل فقط به این فکر میکردم که شنبه صبح بعد یه عالمه دیر بیدار شدن، چطور باید صبح زود بیدار بشم، یعنی دیشب در اثر حساسیت که بیدار شده بودن سریع قطره رو ریختم و زود گرفتم خوابیدم مبادا یه دقیقه تلف بشه

صبح هم وقتی موبایلم صداش دراومد، هزار و یکی فحش داشتم میشنیدم، ولی بیدار شدم

اولش با ژل صورتم رو شستم، بعد نماز خوندم، بعد مروطوب کننده زدم، بعد صبحونه خوردم بعد ضد آفتاب با دور چشم زدم و اومدم سوار سرویس شدم

بعدشم یه جلسه خیلی مهم با یکی از پر روترین پیمانکارمون داشتیم، بعدشم ناهار و الان در خدمت دوستان عزیزم

ولی الان که دارم از بخوابی تلف میشدم

 

پ ن 1: سه روز تعطیلی رو در خونه به سر بردیم، ولی فایده ای برای ما نداشت، آخه ما خودمون پنج شنبه ها تعطیلیم

 

پ ن 2: در راستای عوض شدن روحیه دو تا عروسک خریدم، عکساشون رو در ادامه مطلب میذارم

یکیش انگار گاوه، من فکر میکردم خره، اسمش رو هم گذاشتم خری، هی صداش میکردم خری، بعد دیدم ای داد بیداد شاخ داره، خر نیست

 

پ ن 3: تو اداره نمایشگاه کامپیوتر و لوازم التحریر داریم، از برچسبهای دیوار خریدم و در کمدم رو باهاش خوشگل کردم

 

پ ن 4: این پست، پست صد و یکم وبلاگ هستش، از این به بعد شماره پست رو هم کنار عنوان مینویسم

 

پ ن 5: از عکس طراحی شده توسط اون سایته عینکم رو حذف کردم

 

پ ن 6: حتماً یه سر به فروشگاه خانه و کاشانه بزنید، خرده ریزهای خوشگل خیلی داره، من که دیروز چهل تومنی هدر دادم رفت

 

پ ن 7: جناب شهرام خان همچنان در حال پیگیریه و هی میخواد مخ منو بزنه، تازه فکر میکنه من زیاد حسایت به خرج دادم

 

پ ن 8: این ماه زیبای سومین روز شوال، البته به وضوح ماه زیبای دومین روز رمضان نشده

 


این آویناست، چند هفته بعد عید خریدمش، یه خرگوشه صورتی رنگ ناز، من خیلی رنگ صورتی رو دوست دارم

این هم خری که گاوه

این هم هاپوی نازم، نمیدونم چرا یه چشمش نیافتاده تو عکس