حالم اصلاً خوب نیست، همش هم به خاطر پر رو بازیهای شهرامه

من با این آقا بیشتر سر مسائل اعتقادی مشکل داشتم، من بهش گفتم من جلوی هر مرد غریبه ای دوست ندارم لباس هر مدلی بپوشم، با کلی ادب و احترام بهش گفتم "نه" براش آرزوی خوشبختی کردم

دو سه روزی بیخیال شده بود، زنگ زده بود به معرف که اون وساطت کنه، اونم گفته بود وقتی نظرش اینه من نمیتونم کاری بکنم

بعدش پیامکهاش شروع شد، که من خیلی ازتون خوشم اومده، هر کاری میکنم، نمیتونم فراموشتون کنم، منم سعی کردم به هیچ کدوم از اینها جواب ندم، گفتم یه کم میگه خسته میشه میره پی کارش

این پیامکهاش رو بخونین، ببینین چقدر پر روه، فقط میخواد بگه عقیده من درسته

"بسیار خوب متاسفم که این فرصت را از دست دادید. من میتوانستم خوشبختتان کنم و با شما خوشبخت میشدم. بله درست است من برای از دست ندادن خانمی که با گذاشتن مزایا و معایبش در دو کفه ترازو کفه مزایا به شدت سنگینی میکرد التماس کردم و برای دختری که به او دلبسته و علاقمند و شیفته شدم و هستم"

"علیرغم اینکه واقعیت تلخ است و شنیدنش سخت و انسان میتواند خودش رو فریب دهد ولی خدا را نه، خودتان خوب واقفید که روزه بدون نماز و نماز بدون روزه باطل و بی ارزش است و نماز شما هم همچنین، بدون مجوز پزشک از آسمان سنگ هم ببارد روزه باید گرفته شود"

"خوب واقفید که محرم و نامحرم یکبار و صدبار نمیشناسد نامحرم همه جا نامحرم است و در شرع جائی گفته نشده استثنا یکبار میشود پیش نامحرم رقصید موارد فوق را خودتان خوب میدانید و خدا را که نمیشود گول زد"

"خواسته من این بود وقتی خیلی راحت میتوانید برای روزه و بیرون گذاشتن مو و رقصیدن جلوی نامحرم استثنا قائل شوید حتماً در آن دو مورد هم میتوانید و من آنموقع دنیا را به پایتان میریزم ولی حیف که نخواستید به هر حال اینها واقعیت بودند. خیلی حیف شد که نخواستید من و شما میتوانستیم خوشبخت باشیم"

حالا مثلاً اینجا خداحافظی کرده چند ساعت بعد دوباره روز از نو روزی از نو، تازه میگه شما ذهن مرا تسخیر کرده اید!!!!!!!!!!!!!!!!!

وای که حرصم توی این یه هفته دراومده

سعی میکردم به هیچکدوم از پیامکهاش جواب ندم، اینقدر گفت دوست دارم که آخرش منم گفتم "دوست داشتن به حرف نیست به عمله" بعدش دیگه چیزی نگفته

خدایا این دیگه کی بود؟؟؟؟؟؟؟؟ خسته ام کرده

 

پ ن 1: پنجشنبه مهمونی مکه مامان همکارم دعوت بودیم، خیلی خوش گذشت، ولی آنقدر هوا گرم بود که همه آرایش مو و صورت در اثر عرق به هم ریخت

 

پ ن 2: دیروز هم به همراه خانواده برای ناهار رفتیم یه رستوران خوشگل جاتون خالی

 

پ ن 3: برای کلاسهای ورزش یه حوله خوشگل خریدم فقط 1500 تومان

 

پ ن 4: پس فردا هم ماه رمضونه، ماه رحمت خدا، خدایا ساده میگم منم از رحمتت میخوام، درسته که نمیتونم روزه بگیرم ولی همیشه سعی میکنم رضای تو رو در نظر بگیرم، نمیخوام منت بذاری میدونم هم که احتیاجی به منت گذاشتن نیست، شهرام موقعیت خوبی بود از لحاظ کاری، خانواده، تحصیلات، قیافه، موقعیت مالی، فرهنگ و ... شاید اگه خدا رو در نظر نمیگرفتم خیلی راحت میتونستم باهاش ازدواج کنم ولی هر چقدر با خودم فکر کردم دیدم نمیتونم جلوی همه ملت راحت باشم

حافظ نوشت:

حوصله اش رو ندارم