اول میخوام رسماً از همه دوستان گلم که تولدم رو تبریک گفتن تشکر جانانه بکنم، امیدوارم جبران کنم، من کلاً خیلی دوست دارم، توی فیس بوک که کلی بچه ها شرمنده کرده بودند، پیامک هم جای خود داره، ولی تبریکات اینجا برام خیلی ارزشمند بود، چون تبریکات اینجا بدون هیچ چشمداشتی هست امیدوارم همتون همیشه شاد و سرحال باشید

آره مادر جون یه سال بزرگتر شدیم، البته فقط و فقط سنمون بالا میره ولی خودمون همچنان بانشاط هستیم

روز تولدم که سه شنبه بود به دلیل حضور داداش جون در تهران به پنجشنبه روز میلاد موکول شد،

اینم عکس کیک تولدم بعد از خرید

 

اینم کیک تولدم به همراه شمعهای روشن در تاریکی، لازم به ذکر هست شمعها کسری از سن اینجانب هست

 

پیامک پسردائیم رو بیشتر از همه دوست داشتم چون میدونم هر کلمه اش بیان کننده احساسشه، ولی کو چشم بینا و گوش شنوا

پیامکش این بود: بهترین آرزوها را برایت به دست فرشته ها سپردم ... نگاهت به آسمان باشد. تولدت مبارک

 

دیروز هم که جمعه باشه، رفتیم به سمت ارومیه، اونم از پل شهید کلانتری و خشک شدن دریاچه ارومیه رو دیدیم که واقعاً خیلی ناراحت کننده هست، از ارومیه نقل ابریشمی زغفرانی، نقل گردوئی و تخمه خریدیم

اینم دو تا عکس از لب دریا که نمکها دیده میشن

 

ناهار رو مابین دو درخت زیبای گیلاس و گردو خوردیم

اینم عکس درختها البته گردوها و گیلاسها زیاد مشخص نیستن ولی بدجوری چشمک میزدن

 

پینوشت یک: این هم عکس توپها، وزنه ها و میله هائی که تو کلاس ایروبیک ازشون استفاده میکنیم، خیلی این توپهای رنگ به رنگ رو دوست دارم

 

پینوشت دو: تو وبلاگها دیدم همه از محتویات کیفشون عکس گرفتن منم علیرغم حضور همکاران محترم در اتاق، محتویات کیفم رو ریختم روی میز و ازش عکس گرفتم، یه وقت نترسین، البته اون صفحه کلید مال اداره هست ربطی به کیف من نداره