پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


من و حرفهایم

اینجا خونه منه خونه ای که از شادیهام و غمهام مینویسم و ممکنه گاهی یکی پر رنگتر از اون یکی باشه

155-صاحب کفش کوهنوردی میشویم

اداره ما هر سال معمولاً حدوداً هفت تائی برنامه های کوهنوردی داره.در طی پنج سال و اندی که از استخدام من میگذره، فقط دو بار رفتم، نیشخندنخند خوب من از ارتفاع ترس دارم ولی ترسم داره میریزهچشمک

این دوبار مذکور هم پارسال خرداد و تیر بود، به هر حال به نسبت برنامه هائی که هر کسی شرکت کرده سال بعدش یه سری هدایا میدن، هدیه منم یه جفت کفش کوهنوردی خوشگل به شماره 40 بود، آقاهه پرسید، چه شماره کفش میپوشی منم گفتم 38، گفت پس 40 مناسبه. هورامبارکم باشه،عکسشم در ادامه مطلب




کلمات کلیدی :روزمره ها، الهه کوهنورد میشود
.:: ادامه ی مطلب ::.
نوشته شده توسط الهه در سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱

نظرات ()





154

سکانس اول روز چهارشنبه مورخه 23 فروردین 1391 ساعت 14:30

ساعتم رو باز میکنم، میرم وضو میگیرم و میرم نماز میخونم، ساعت 15:30 با سرویس میرم آرایشگاه برای ابرو، بعد میام خونه، میرم دوش میگیرم، زانوم رو بعد یه هفته پانسمان میبینم و براش دلسوزی میکنم.گریه

 سکانس دوم روز پنجشنبه مورخه 24 فروردین 1391 ساعت 10

در به در دنبال ساعت مزبور در عکسی که در پست قبل بود میگردم و نمییابمش، با خودم چک میکنم، متفکر موقع رسیدن به آرایشگاه با ساعت وقت رو چک کردم، پس حتمآً باید تو خونه باشه ولی پیداش نمیکنم، یه لحظه میگم نکنه موقع وضو مونده تو دستشوئی که میگم آخ پس خدا رحمتش کنه، بعد میگم شایدم تو اتاق باشه، سوار ماشین که میشم، شماره همکارم رو میگریممشغول تلفن

همکارم: بله

من: سلام آقای "ر"، خسته نباشید

همکارم: مرسی خانوم ...

من: میشه کشوی اول میزم رو چک کنید، ببینید یه ساعت هست

همکارم: ساعت مچی

من: بله، در دلم هم میگویم پ ن پ ساعت دیواری

چند دقیقه بعد

همکارم: بله یه اسپریت هست

من: مرسی، خداحافظ

 مامانم همیشه میگه خدا اگه بخواد یه بنده اش رو شاد کنه، یه چیزی رو ازش میگیره بعد پسش میده، منم پنجشنبه اینطور شدم، وگرنه باید یه صد و خرده های بابت ساعت جدید میدادم.هورا البته این ضرب المثل ترکی هست و جالب، این ورژن ترجمه و سانسور شده اش هستنیشخند

 پ ن 1: پنجشنبه شب مهمون دخترعموی مامان برای مراسم مکه بودیم، همکلاس دوره کارشناسیم همکار شوهر دختر عموی مامان هست که اونم بود، کلی حرف زدیم و درددل کردیم و یاد ایام کردیم، لبخندبعد تازه همه میگن خانوما خاله زنک هستن، این شوهر دختر عموی مامان جانمان تمام چیک و پوکمان رو برای دوستم تعریف کرده بود که خیلی برایمان جالب بود.تعجب

 پ ن 2: دستم بهتر شده، ولی زانوم یک زخم عمیق دارد.گریه

 پ ن 3:میخوام سریال D-e-x-t-e-r و S-i-m-p-s-o-n رو دانلود کنم، کسی دیده این سریالها رو؟ چطوره؟سوال

 پ ن 2: رد پای بهار رو تو حیاط خونمون در ادامه مطلب ببنیدقلب




کلمات کلیدی :روزمره ها
.:: ادامه ی مطلب ::.
نوشته شده توسط الهه در شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱

نظرات ()





153-زمین میخوررریییم

احساس میکنم  نور چراغهای ماشین بابام رو از تو پنجره اتاقم میبینم، با صدائی که به سختی درمیاد بابا رو صدا میزنم که انگار دزد اومده، خودم هم از پنجره اتاقم به بیرون خم میشم و همسایه هائی که بیرون هستن خبر میکنم تا ماشین رو نبرن، در این لحظه از خواب بیدار میشم، ساعت موبایلم رو چک میکنم هنوز شش و ربع نشده، چشمام رو میبندم  و منتظر آلارم موبایلم میشم.

ساعت میشه شش و هجده دقیقه و موبایلم به صدا درمیاد، بیدار میشم، خمیازه دست و صورتم رو میشورم، نماز میخونم، صبحانه میخورم با چای، آخه شیرمون تموم شده بود و بابا فراموش کرده بود بخره. ساعت میشه شش و نیم مرطوب کننده ام رو میزنم، لباس میپشوم ساعت میشه شش و سی و شش دقیقه، دو دقیقه صبر میکنم و شش و سی و هشت دقیقه از خونه بیرون میرم، یه آیت الکرسی میخونم، نزدیک محل سوار شدن به سرویس که میشم، پام گیر میکنه به یه چیزی مثل فنر، شتاب میگیرم چند قدم میدوم و به شدت زمین میخورم،آخ یه لحظه میبینم شلوارم پاره شده، خیلی شیک پا میشم، همکارام هم کمی جلوتر بودن، برمیگردم خونه، دستم زخم شده بود وقتی شلوارم رو عوض کردم زانوم خیلی بدجور زخم شده بود، گریهبا آژانس میرم اداره و بعد میرم بهداری اداره، زانو و دستم رو پانسمان میکنه و میپرسه کی آمپول کزاز زدی؟ میگم سال 89، پرونده ام رو که چک میکنه میگه درسته نیاز نیست، میگه پس فردا دوباره بیا.

و این هم دست باند پیچی شدم

 

هر چقدر فکر کردم سوال یادم نیومد، آخرین باری که زمین خوردم کی بوده، خدا رو شکر به خیر گذشت، فقط تلفاتش یه شلوار لی خوشگلی بود که سه روز پوشیده بودم،  نیشخند با یه زخم عمیق روی زانوم و دو زخم روی دست چپم

آنچه در بالا خواندید وقایع صبح روز شنبه نوزدهم فردوردین 1391 بود

 




کلمات کلیدی :روزمره ها
نوشته شده توسط الهه در یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۱

نظرات ()





152

یک رمان فوق العاده عاشقانه و بااحساس هست، مردی که عاشق یک ر**س**پ**ی میشود و فراز و نشیبهای ادامه راه، البته با پایان تلخ

نمیدونم چرا همیشه دوست داشتم اگر چند تا رمان با پایان شاد میخونم یکی هم بخونم که پایانش تلخ باشه، چون معتقدم یه نوجوان پانزده ساله ای که این کتاب رو میخونه بفهمه که همیشه همه چی به سرانجام نمیرسه و از شکستهای خودش زیاد ناراحت نشه.

خلاصه من خیلی دوستش داشتم.

 

اولین کتابی بود که از این نویسنده میخوندم، موضوعش به نظرم جالب بود و البته عمس العملهای نقش اصلی. به نظر من نثرش فوق العاده سنگین بود یعنی باید با دقت و حواس جمع میخوندی و یه چیزی که انگار یکی از یه قاب به زندگی نقش اصلی نگاه میکرد، برام جالب بود، خوشم اومد.

 

رمان س*ه*م من که دیگه هیچ چی، یعنی فقط فراز و فرود، البته بهتره بگم فرود، فکر نمیکنم کسی مثل معصوم پیدا بشه که اینقدر صبور و پشتکار داشته باشه.




کلمات کلیدی :یار مهربان
نوشته شده توسط الهه در شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۱

نظرات ()





151-اولین جلسه باشگاه در سال 1391

سلام علیکم لبخندقلب

هیچ چی دیگه خواستم بگم، من تو سال 1391 اولین جلسه باشگاه رو دیروز رفتم از خود راضیو رسماً برگشتم به روزهای عادی 

البتتتتتتتته از شب قبلش از بس که خوش خوابمخمیازه هی به خودم میگفتم، اگه خوابم اومد نمیرم ولی رفتم؛ برا شیطان شیطان وجودم غلبیدم خواهرررررررررر قهقهه

دیروز نسرین جون سرکلاس میپرسه کی چاق نشده؟ منم بدون اینکه بدونم گفتم منخجالت، بعش رفتم با یک عدد ترازوی دیجیتالی کالیبره، خودم رو وزن کردم دیدم با لباس یه کیلو هم لاغر شدم، از بس نمیخورم، البته تو عید به تعداد نامتناهی قرابیه خوشمزه، آجیل فراوان و شکلات تلخ بسیار خوشمزه در منزل خودمان خوردم، ولی چکار کنم، زندگی فشار میاره لاغر میشمنیشخند

پ ن: اینکه حال و هوای همه جا بهاریه خیلی دوست دارم

پ ن: امروز یه کد خوشگل یاد گرفتم برای فرمت گوشی #7370#* البته در حالت روشن که از نگه داشتن همزمان چهار دکمه خیلی راحته.

پ ن: آخ جون فردا تعطیله




کلمات کلیدی :روزمره ها
نوشته شده توسط الهه در چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۱

نظرات ()





150-اولین روز کاری سال 1391

دوست جونای عزیز مجدداً سال نو رو تبریک میگم، امیدوارم سال بسیار بسیار خوبی برای همتون باشه، والا نمیدونم این مرورگرهای من چه بلائی سرشون اومده بود، که از روز اول عید هر چقدر از خونه یوزر و پسوردم رو تو صفحه لاگین پرشین میزدم باز برمیگشت به همون صفحه لاگین، با انواع و اقسام اینترنتهای بیسیم، با سیم و WiFi هم امتحان کردم، نشد، منم بیخیال شدم، زبان گفتم لابد پست اول سال جدید سهم ادارست.نیشخند

امسال رو بسیار بسیار خوب شروع کردم، واقعاً روزهای شادی بودند لبخندو خیلی تعطیلات خوش گذشت، مسافرت نرفتیم ولی تجدید قوای توی خونه خیلی عالی بود. خدایا شکرت بابت روزهای بسیار خوبی که گذراندم

فکر میکردم اومدن به اداره امروز خیلی سخت باشه و خواب آلود خمیازهباشم، ولی اصلاً اینطور نبود، صبح راحت بیدار شدم لبخندو اداره هم خوبه کلی کار کردم، الان سر ناهار با بچه داشتیم حرف میزدیم، گفتم خوردن صبحونه ساعت ده به مدت یه ساعت اونم با P*******M*****C خیلی حال میده، واقعاً خوب بود، ولی برای یه مدت کوتاه خدایا شکرت بابت کاری که دارم و دلم براش تنگ شده بود

سیزده بدر هم با تعدادی رفتیم یه جای خوب و کلی خوش گذشت، و یه عکس هم برای ف ب گرفتم، دوست دارم عکسم متناسب با حال و هوای فصل باشه، قبلیه زمستونی بود، تا یادم نرفته سبزه گره زدم در حد تیم ملی، نیشخندعکس گره سبزه ام رو در ادامه مطلب میذارم چشمک به همراه سبزه خوشگلی که من پرورونده بودمچشم

توی این سالهای اخیر من هیچ وقت معنی قاطی شدن هورمونها رو درک نمیکردم، چون بعضی وقتها اینقدر غمگین بودم ناراحتکه قاطی شدن هورمونها تاثیری توش نداشت، ولی دو فروردین وقتی پری خانوم اومد، کاملاً درکشششششششششش کردمتعجب

همچنان روزانه نویسی و هفت تشکر از خدا در آخرین ساعات هر روز ادامه داره، البته روز دوازدهم فراموشم شد خجالت

 

 

 




کلمات کلیدی :روزمره ها
.:: ادامه ی مطلب ::.
نوشته شده توسط الهه در دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱

نظرات ()





149

سال 90 داره تموم میشه وقت تمام، وقتی عمیقاً فکر میکنم متفکر میبینم سال خوبی بود، خدا رو شکر هورا هیچ اتفاق بدی برام نیافتاد ولی حیف بازنده که من بیشتر روزهای امسال ناراحت ناراحت بودم، چون اون اتفاقی که منتظرش بودم نیافتاد، دارم با خودم میگم اینقدر ناراحت بودم، مگه چیزی عوض شد فقط تنها چیزی که برام موند عدم استفاده از لذت روزها و چیزهائی بود که با غم الکی هدر رفتن. افسوس روزهای آخر سال کلاً دیدگاهم رو عوض کردم و کاتالوگ کائنات رو گرفتم و صفحه به صفحه ورقش زدم و اونی رو که میخواستم سفارش دادم الان منتظرم منتظر که برسه و میدونم هم که سال بعد تو همچین روزی میام مینویسم که رسیده.

خدایا شکرت هورا بابت همه چیزهائی که تو سال 90 بهم دادی و ندادیشون تا من قویتر بشم و شکرت بابت سفارشی که در سال 91 بهم خواهی داد و شکرت  هورابابت سایر چیزهائی که در سال 91 بهم خواهی داد.

 

پ ن 1: چهارشنبه رفتم یه عکس پرسنلی گرفتم، ماه شده، البته از خوشگلی خودمه از خود راضی چند تا قاب عکس کوچولو هم گرفتم و تمامی عکسهای 3*4 دوران مختلف رو که با مقنعه هست گذاشتم تو قاب و گذاشتم کنار بقیه عکسهام، هر کدوم از این عکسها برام یه دنیا خاطرست، یکی از عکسها مال پنجم ابتدائی هست که واسه امتحانات نهائی گرفتم با یه لبخند زیبا، به نظرم خودم قیافم همونه منتها بچه گانه است، یکی دیگه عکس شناسنامه ام هست که باهاش تو کنکور هم شرکت کردم و بهترین رتبه رو آوردم و یکی دیگه همین عکس جدیده که مال دوران زیبای کارمندیه، یه عکس دسته جمعی از قرارمون با بچه های دوره کارشناسی که اونم خودش یه عالمه خاطرست و به همراه یه عکس رنگی از هجده ماهگیم که با دست روتوش شده و یه عکس سیاه و سفید با یه کاپشن پشمالو که کلاهش هم سرمه از زیر یک سالگی با چشمهای چشم خیلی شیطون و سایر عکسهای زیبا

البته یه عکس از این عکسها گرفته بودم بذارم اینجا بعد پشیمون شدم

 

پ ن 2: در راستای خریدهای عید یه رژ و خط لب گلبهی گرفتم، با ست لباس ز***ی***ر ونا که صورتی رنگه و یه جاهائیش قلبهای سفید داره و یه کرم ضد آفتاب

 

پ ن 3: جمعه هم که از زمین و آسمان برف میبارید، خدایا شکرت  هوراکه امسال زمستان واقعی بود

 

پ ن 4: دیروز هم ساعت ده از اداره رفتم بانک کار داشتم، موقع رفتم به خونه هم یه شلوار لی گرفتم از کتون، که به شدت دوسش دارمقلب

 

پ ن 5: امسال خودم برای هفت سین عدس پروروندم خیلی خوشگل شده، بامبوهام هم در حال رشدن

 

پ ن 6: امروز هم اداره خلوته و آخرین روز کاری ما در یک هوای به شدت سردچشمک

 

پ ن 7: فردا هم به لطف صنعت نفتیهای عزیز تعطیلیمقلب

 

دوست جونای عزیزم سال نوتون مبارک، امیدوارم سال 91 سالی سراسر آرامش براتون باشه




کلمات کلیدی :روزمره ها
نوشته شده توسط الهه در یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠

نظرات ()





........................ مطالب قدیمی‌تر >>

مطالب پیشین





Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by man-va-va
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ
لينك rss
طراح قالب

.:: About ::.


درباره :الهه هستم یکی از هزاران زن ایران زمین. روزی که به دنیا آمدم شنبه، گرم و هفت تیر بود. مهندس هستم و شاغل. ------------------------------------------------------------- طالعم در سال 90 که سال خرگوش بود میگفت: امسال برای شما از هر نظر سالی بسیار خوب است، مخصوصا" امسال از نظر مالی و کاری سالی بسیار پربار در پیش دارید. منم گفتم جوجه رو آخر پائیز میشمارن، ولی انصافاً سال 90 سال بدی نبود هر کم و کاستی توش بود از خودم بود که سال بعد جبرانش میکنم ------------------------------------------------------------- طالعم تو سال 91 که سال اژدهاست هر چی رو که خودم بخوام میگه، میبینی
پروفایل مدیر : الهه

.:: Categories ::.

آرزوهام(۱)
الهه کوهنورد میشود(۱)
بازی وبلاگی(٢)
برای کودکی که خواهم داشت(۳)
برگی از دفتر خاطراتم(٢)
خوشمزه ها(۳)
روزمره ها(٧٦)
روزهای ستاره دار(۱۳)
سفرنامه(٢)
شکرانه ها(۱)
موسیقی(۱)
ناگفته ها(٦)
هنر هفتم(۱٢)
یادی از گذشته ها(٢)
یار مهربان(۳)

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
بنياد كودك
سایت بانوان
ني ني سايت
هنركده بافتني آرامش
مجله اينترنتي زن روز
باشگاه مهندسان ايران
فروشگاه تخصصي پازل ايران
انجمن مهندسين برق و الكترونيك ايران
دانلود کتاب و مجله با موضوع مختلف
مجله آشپزي خانواده سبز
آشپزي مرحله به مرحله
تالار مجله هنر آشپزی
سایت راز راندا برن
مامی سایت
آشپز آنلاین

.:: Page ::.

روزهای ولنتاین
روزشمارهای الی
اطلاعات تغذیه ای مفید
روز شمار راز
فال روزانه تیر
اطلاعات ورزشی مفید

.:: Authors ::.

الهه

.:: Others ::.

Daisypath Happy Birthday tickers *******************
Daisypath Graduation tickers *******************
Lilypie Angel and Memorial tickers
******************* Daisypath Happy Birthday tickers *******************
LilySlim Exercise days tickers
*******************
Daisypath Happy Birthday tickers *******************
Daisypath Christmas tickers *******************
Daisypath Vacation tickers *******************
Eli's Friends
*********************************************

سایت محك

********************************************* چطور ميشود كفيل يك كودك شد؟

بنياد كودك

Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Waiting to Adopt tickers *********************************************

بنياد كودك

********************************************* *******************



.:: Archive ::.

فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
اسفند ۸۸
اسفند ۸٠